من نمیدانم در سال ۲۰۴۵ ایران چگونه خواهد بود؛ اما میدانم هر آیندهای که در آن کودکان آزادتر، ایمنتر، سالمتر و شادتر زندگی کنند، آیندهای است که ارزش ساختن دارد.
فرزند عزیز ایران،
نمیدانم وقتی این نامه را میخوانی، سرزمینت چه شکلی شده است. نمیدانم آسمان شهرهایت آرام است یا هنوز صدای آژیر و انفجار، سکوت شبها را میشکند. نمیدانم رودخانههایی که امروز از تشنگی رنج میبرند دوباره جان گرفتهاند یا نسل تو هنوز با خشکسالی، گردوغبار و گرمای بیسابقه دستوپنجه نرم میکند. نمیدانم هوش مصنوعی تا کجا پیش رفته است؛ آیا به دستیار انسان تبدیل شده یا گاهی جای او را گرفته است. فقط امیدوارم، هر جهانی که در آن زندگی میکنی، برای کودکان، مهربانتر از جهانی باشد که ما برایت به ارث گذاشتیم.
من این نامه را در روزگاری مینویسم که کودکان، بیش از آنکه نگران امتحان مدرسه یا بازی عصرانه باشند، گاه صدای موشک و خبر جنگ را میشنوند. روزگاری که سایه درگیریهای نظامی، نااطمینانی اقتصادی، تغییرات اقلیمی و شتاب سرسامآور فناوری، همزمان بر زندگی انسانها افتاده است. نسل ما در میانه بحرانهای درهمتنیدهای زندگی میکند که هیچکدام مرز نمیشناسند؛ جنگ، مهاجرت، آلودگی هوا، کمبود آب، فرسایش اعتماد اجتماعی و انقلابی فناورانه که هر روز تعریف تازهای از انسان بودن پیش روی ما میگذارد.
شاید وقتی این نامه را میخوانی، بسیاری از این بحرانها پایان یافته باشند. از صمیم قلب آرزو میکنم چنین باشد. اما اگر هنوز جهان با چالشهای تازهای روبهروست، امیدوارم نسل تو یک درس مهم را از تاریخ آموخته باشد: هیچ فناوری، هیچ قدرت سیاسی و هیچ پیشرفت اقتصادی، جای صلح را نمیگیرد. امنیت واقعی، از احترام به کرامت انسان آغاز میشود؛ بهویژه کرامت کودکان.
شاید در زمان تو، هوش مصنوعی بتواند کتاب بنویسد، بیماریها را درمان کند، دادگاهها را تحلیل کند و حتی با انسان گفتوگو کند. اما امیدوارم هنوز یک چیز را نتواند جایگزین کند؛ قلبی که برای رنج دیگری به تپش درمیآید. آینده را نه باهوشترین ماشینها، بلکه مهربانترین انسانها خواهند ساخت.
اگر از نسل ما گلهمند باشی، حق داری.
شاید ما نتوانستیم زمین را آنگونه که باید حفظ کنیم. شاید نتوانستیم جنگ را از زندگی کودکان دور نگه داریم. شاید گاهی در برابر نفرت، سکوت کردیم و در برابر بیعدالتی، آنقدر که باید، ایستادگی نکردیم. اما باور کن بسیاری از ما، در همین روزهای دشوار، تلاش کردیم صدای کودکانی باشیم که صدایشان شنیده نمیشد؛ کودکانی که حق داشتند در امنیت زندگی کنند، درس بخوانند، بازی کنند و آینده را نه با ترس، بلکه با امید تصور کنند.
اگر امروز در کشوری زندگی میکنی که هیچ کودکی از صدای انفجار نمیترسد، اگر مدرسهها فقط محل آموختناند و نه پناهگاه، اگر هوای پاک، آب سالم و طبیعت زنده را بدیهی میدانی، بدان که این دستاوردها اتفاقی به دست نیامدهاند. نتیجه تصمیمهای دشوار، مسئولیتپذیری و تلاش نسلهایی هستند که باور داشتند آینده را باید پیش از آنکه از راه برسد، ساخت.
اما اگر هنوز کودکی در گوشهای از ایران یا جهان، از جنگ، فقر، تبعیض یا بیعدالتی رنج میبرد، مسئولیت تو تمام نشده است.
از تو فقط یک خواهش دارم؛ هیچوقت عادت نکن. به جنگ عادت نکن. به نابرابری عادت نکن. به دروغ عادت نکن. به این فکر که رنج دیگران «طبیعی» است، عادت نکن. بسیاری از تلخترین فصلهای تاریخ، از همان روزی آغاز شدند که انسانها به رنج یکدیگر عادت کردند.
و در نهایت، کودک درونت را حفظ کن. همان کودکی که هنوز از دیدن باران خوشحال میشود، از کاشتن یک درخت امید میگیرد، برای دوستی ارزش قائل است و باور دارد که آینده، سرنوشتی از پیش نوشتهشده نیست، بلکه حاصل انتخابهای هر روز ماست.
من نمیدانم در سال ۲۰۴۵ ایران چگونه خواهد بود؛ اما میدانم هر آیندهای که در آن کودکان آزادتر، ایمنتر، سالمتر و شادتر زندگی کنند، آیندهای است که ارزش ساختن دارد.
با امید به آن روز….
جانم فدای ایران
* حقوقدان، مدرس دانشگاه و پژوهشگر حقوق بینالملل کودکان
کد مطلب 2249474
-
نامهای به کودک ایران در سال ۲۰۴۵
