«در جایی دور از همه»؛ وقتی مکان از انسان می‌رود اما از بدن نه

نمایشگاه «در جایی دور از همه» به هنرمندی پرژام پارسی از ۲ تا ۱۰ مهرماه در حال برگزاری است؛ مجموعه‌ای که با تمرکز بر بدن، فقدان، آوارگی و فروپاشی مفهوم خانه، تلاش می‌کند تجربه مهاجرت و از دست دادن تعلق را نه از مسیر روایت مستقیم حادثه، بلکه از خلال آنچه پس از حادثه در انسان باقی می‌ماند، دنبال کند.

وقتی مکان از انسان می‌رود اما از بدن نه

در این مجموعه خبری از مرز، کشور یا جغرافیای مشخص نیست. بدن‌هایی در سکون، انقباض و تعلیق، جای روایت‌های مستقیم را گرفته‌اند؛ گویی آنچه زمانی در بیرون از انسان قرار داشته، حالا در بدن او باقی مانده است.

پرژام پارسی در این مجموعه از تصویر کردن مستقیم حادثه فاصله گرفته و به سراغ وضعیت پس از آن رفته است؛ جایی که فاجعه دیگر یک رویداد خبری نیست، بلکه به حافظه، وضعیت بدن و تجربه‌ای ماندگار تبدیل شده است. خود او درباره شکل‌گیری این پروژه می‌گوید که این مجموعه «از تصویر آغاز نشد؛ از نوعی ناتوانی آغاز شد»؛ ناتوانی در روایت تجربه‌هایی که ممکن است با تبدیل شدن به یک روایت منظم و قابل فهم، بخشی از خشونت خود را از دست بدهند.

نمایشگاه «در جایی دور از همه» از کجا آغاز شد؟

این مجموعه از تصویر آغاز نشد؛ از نوعی ناتوانی آغاز شد. از لحظه‌ای که متوجه شدم بعضی تجربه‌ها را نمی‌توان روایت کرد، چون خود روایت، به‌محض اینکه منظم و قابل‌فهم می‌شود، چیزی از خشونت تجربه را از میان می‌برد.

مسئله برای من این بود که پس از فروپاشی مکان چه چیزی از انسان باقی می‌ماند. وقتی خانه دیگر خانه نیست، وقتی جغرافیا نمی‌تواند پناه بدهد و وقتی انسان ناچار است مکان را ترک کند، آیا چیزی از آن مکان همچنان درون بدن باقی می‌ماند؟

از همان ابتدا نمی‌خواستم حادثه را نقاشی کنم. حادثه همیشه در گذشته اتفاق افتاده است؛ چیزی که مرا درگیر می‌کرد، آن چیزی بود که بعد از آن باقی می‌ماند؛ نحوه‌ای که یک فاجعه سال‌ها بعد هنوز در وضعیت شانه‌ها، انقباض دست یا خمیدگی غیرطبیعی بدن حضور دارد.

مهاجرت اجباری و آوارگی در میانه دهه ۲۰۱۰ نقطه آغاز این پروژه بوده است. چرا به‌جای روایت مستقیم بحران، مسیر دیگری را انتخاب کردید؟

روایت مستقیم رنج خیلی زود می‌تواند به سند، خبر یا حتی منظره‌ای برای تماشا تبدیل شود. من به بازنمایی حادثه بی‌اعتمادم. نقاشی برای من زمانی آغاز می‌شود که خبر تمام شده باشد.

آنچه در بحران مهاجرت برایم اهمیت داشت، حرکت جمعیت از نقطه‌ای به نقطه دیگر نبود؛ لحظه‌ای بود که انسان دیگر نمی‌دانست «کجا» متعلق به اوست. مهاجرت نقطه ورود من به این مسئله بود، نه پایان آن.

نمی‌خواستم بگویم چه اتفاقی افتاده است؛ می‌خواستم ببینم بعد از اتفاق چه چیزی در انسان باقی می‌ماند. به همین دلیل در این مجموعه، فاجعه اغلب بیرون از قاب قرار دارد. ما علت را نمی‌بینیم؛ فقط پیامد را می‌بینیم.

در آثار تقریباً هیچ نشانه مشخصی از کشور، مرز یا جغرافیا دیده نمی‌شود. چرا این نشانه‌ها حذف شده‌اند؟

چون جغرافیا، در عین اینکه مکان را مشخص می‌کند، می‌تواند رنج را هم محدود کند. به‌محض اینکه نام یک کشور را بر زبان می‌آوریم، تماشاگر می‌تواند فاجعه را به «آنجا» تبعید کند؛ به سرزمینی دیگر، مردمی دیگر و تاریخی که ظاهراً به او مربوط نیست.

من می‌خواستم این فاصله را از او بگیرم. برای همین زمینه‌ها حذف شدند. تصاویر ابتدا با نورپردازی‌ای نزدیک به منطق نور باروک ثبت شدند؛ نوری که بدن را از تاریکی بیرون می‌آورد، اما آن را نجات نمی‌دهد. بعد زمینه از تصویر حذف شد و به سطحی سفید و تقریباً بی‌نشانه تبدیل شد.

این سفیدی برای من پس‌زمینه نیست؛ نوعی سلب جهان است. حذف مرز، اتاق، خیابان، کشور، افق و هر نشانه‌ای که بتواند به تماشاگر بگوید: «این اتفاق در جایی دیگر رخ داده است.»

در نتیجه، بدن دیگر در یک جغرافیا قرار ندارد؛ خود بدن به آخرین جغرافیای باقی‌مانده تبدیل می‌شود.

در نبود جغرافیا، بدن به مهم‌ترین نشانه آثار تبدیل شده است. بدن چه چیزی را می‌تواند بیان کند که زبان قادر به گفتنش نیست؟

بدن دیرتر از زبان یاد می‌گیرد دروغ بگوید. زبان می‌تواند توضیح دهد، توجیه کند، فراموش کند و حتی برای رنج ساختار بسازد. اما بدن اغلب چیزی را نگه می‌دارد که ذهن تلاش می‌کند از آن عبور کند. نحوه نشستن، فاصله میان دو دست، انقباض فک یا وزن سر روی شانه می‌تواند حامل تاریخی باشد که هیچ جمله‌ای قادر به بیان آن نیست. برای من بدن نوعی آرشیو است؛ اما آرشیوی بی‌الفبا.

در این مجموعه بدن‌ها کنش نمی‌کنند؛ بیشتر تحمل می‌کنند. این تفاوت برایم مهم بود. نمی‌خواستم بدن قهرمانانه باشد. حتی نیروی اعتراض را از دست داده، اما هنوز وجود دارد. شاید مقاومت همین باشد: باقی ماندن.

خلأ و سفیدی در بسیاری از آثار بسیار پررنگ است. این خلأ چه نسبتی با مفهوم فقدان دارد؟

من خلأ را چیزی خالی نمی‌دانم. گاهی خلأ از هر شیئی پُرتر است. وقتی همه‌چیز را از اطراف بدن حذف می‌کنید، فقدان شروع به دیده شدن می‌کند. سفید در این آثار رنگ آرامش نیست؛ حتی نور هم نیست. برای من چیزی شبیه صدای ممتدی است که بعد از یک انفجار در گوش باقی می‌ماند؛ نه خود حادثه است و نه سکوت پس از آن، چیزی میان این دو.

در این فضا هیچ دیواری نیست که بتوان ارتفاع اتاق را حدس زد، هیچ پنجره‌ای نیست که بیرون را تصور کرد و هیچ افقی نیست که بدانیم بدن کجاست. به همین دلیل بدن در این سفیدی معلق می‌ماند.

اما این تعلیق یک بازی فرمال نیست؛ وضعیتی وجودی است. انسان دیگر در جهان قرار ندارد، بلکه گویی جهان از پیرامون او عقب کشیده است.

«در جایی دور از همه»؛ وقتی مکان از انسان می‌رود اما از بدن نه

نمایشگاه پرژام پارسی؛ درجایی دور از همه

در اینجا مفهوم مکان هم تغییر می‌کند. آیا مکان دیگر چیزی بیرون از انسان نیست؟

مدت‌ها فکر می‌کردم مکان چیزی است که بدن درون آن قرار می‌گیرد. در این مجموعه تقریباً به نتیجه معکوس رسیدم: گاهی مکان چیزی است که درون بدن باقی می‌ماند.

یک خانه ممکن است خراب شود، یک مرز پشت سر گذاشته شود و شهری برای همیشه از دست برود؛ اما مکان به همین سادگی ناپدید نمی‌شود. به حافظه، وضعیت بدن، عادت، ترس، رؤیا و حتی نحوه خوابیدن تبدیل می‌شود.

برای همین در نقاشی‌ها دیگر ضرورتی نمی‌دیدم خود مکان را نشان دهم. غیاب آن برایم مهم‌تر شد. من سعی کردم مکان را از طریق فقدانش نقاشی کنم.

عنوان نمایشگاه، «در جایی دور از همه»، بیشتر به یک مکان اشاره دارد یا یک وضعیت انسانی؟

اگر مکان واقعی بود، شاید می‌شد به آن رسید. «جایی دور از همه» برای من مختصات جغرافیایی ندارد. بیشتر وضعیتی است که انسان ممکن است حتی در شلوغ‌ترین خیابان جهان تجربه کند؛ لحظه‌ای که فاصله او از دیگران دیگر با متر و کیلومتر قابل اندازه‌گیری نیست.

گاهی تبعید با عبور از مرز اتفاق نمی‌افتد. ممکن است انسان در خانه خودش تبعید شده باشد.

این دوری، فاصله‌ای است که میان انسان و امکان تعلق شکل می‌گیرد؛ جایی که دیگر نمی‌توانی با اطمینان بگویی «اینجا خانه من است»، اما در عین حال هیچ جای دیگری هم آن خلأ را پر نمی‌کند.

پس می‌توان گفت نمایشگاه فقط درباره مهاجرت نیست؟

بله. مهاجرت فقط دروازه ورود به این مسئله بود. آنچه به‌تدریج اهمیت بیشتری پیدا کرد، خود مفهوم خانه بود. خانه صرفاً معماری نیست؛ چهار دیوار نیست و حتی لزوماً یک کشور هم نیست. خانه شاید آن نقطه‌ای است که انسان در آن نیازی ندارد حضور خودش را توضیح دهد.

وقتی این امکان از بین می‌رود، انسان مکان را با خودش حمل می‌کند. خانه به خاطره، بو، عادت، زبان، زخم و حالت بدن تبدیل می‌شود؛ چیزی که زمانی بیرون از ما بوده، آرام‌آرام وارد جسم می‌شود. از این منظر، بدن‌های این مجموعه شاید آواره نباشند؛ شاید خودشان بقایای خانه‌اند.

اگر مخاطب قرار باشد با یک پرسش از نمایشگاه خارج شود، دوست دارید آن پرسش چه باشد؟

«در جایی دور از همه»؛ وقتی مکان از انسان می‌رود اما از بدن نه

نمایشگاه پرژام پارسی؛ درجایی دور از همه

دوست ندارم نمایشگاه پاسخی به مخاطب بدهد. حتی ترجیح می‌دهم چیزی را برای او دشوارتر کند. اگر تمام چیزهایی را که به‌واسطه آنها خودمان را تعریف می‌کنیم. خانه، شهر، زبان، خاطره، خانواده، مرز و امکان بازگشت یکی‌یکی از ما بگیرند، در نهایت چه چیزی باقی می‌ماند که هنوز بتوان آن را «من» نامید؟

و پرسش دیگری که برای خودم حتی هولناک‌تر است: انسان تا کجا می‌تواند از خانه دور شود، پیش از آنکه دیگر نداند خانه چه بوده است؟

شاید تمام این نقاشی‌ها در فاصله میان همین دو پرسش شکل گرفته‌اند؛ در جایی که مکان تمام شده، روایت خاموش شده و تنها بدن باقی مانده است؛ بدنی که هنوز حضور دارد، اما دیگر مطمئن نیست حضورش در کجاست.

نمایشگاه «در جایی دور از همه» از ۲ تا ۱۰ مهرماه در حال برگزاری است و مخاطبان در این بازه می‌توانند مجموعه آثار پرژام پارسی را از نزدیک دنبال کنند.

کد خبر 1072730

  • طرح حمایتی شهرداری تهران از امروز آغاز به کار می‌کند

  • «در جایی دور از همه»؛ وقتی مکان از انسان می‌رود اما از بدن نه

  • راهنمای انتخاب پلتفرم خرید قسطی طلا؛ چه معیارهایی واقعا مهم‌اند؟

  • سرویس اقامتگاه فلای تودی؛ بدون کارمزد برای مهمان، بدون کمیسیون برای میزبان

  • حکم حمید رسایی با اعزام به زندان اوین اجرا شد

  • همسر بیژن مرتضوی: او ایران نیامده | بیاید حتما استقبال باشکوهی خواهد شد

  • آیت الله مجتبی خامنه‌ای: بر اساس محاسبات الهی، ایران قدرت اوّل جهان است | پیام به‌مناسبت هفته دفاع مقدس و سالگرد شهادت سیدحسن نصرالله

  • با پول‌های بلوکه شده، مردم ایران را مسلح کنید تا با نظام بجنگند! | ویدئو

  • فوری؛ امارات سفر ۶ ساعته نتانیاهو و رئیس موساد را تائید کرد

  • دستور ویژه برای رسیدگی به رفتار مأمور خاطی در کردستان

  • بیرانوند: من سرباز شوم دلار ۱۰ هزار تومان می‌شود و مردم گوسفند می‌خرند و می‌خورند؟ | نمی‌خواهم قربانی شوم

  • واکنش فوری ترامپ؛ من به ایران هیچ پیشنهادی ندادم! | جزئیات ادعای آکسیوس

  • فوری؛ امارات سفر ۶ ساعته نتانیاهو و رئیس موساد را تائید کرد

  • صدای پای ابرتورم به‌زودی شنیده می‌شود

  • ایران؛ قدرت اول جهان | خالی فروشی کلیه! | بساط برهنگی باید جمع شود

  • ۱۰۰ هزار دلار را برنمی‌گردانم و علیه آسانی مدرک به پرسپولیس می‌دهم | افشاگری عجیب میثاقی

  • بیرانوند: من سرباز شوم دلار ۱۰ هزار تومان می‌شود و مردم گوسفند می‌خرند و می‌خورند؟ | نمی‌خواهم قربانی شوم

  • پیشنهاد حمله پیش دستانه ایران به آمریکا

  • ۱۰ گروه شغلی که هوش مصنوعی قطعا جای آنها را می‌گیرد

  • اولین خرید احتمالی و زمستانی پرسپولیس ؛ بازگشت سریع!

  • چای بخوریم یا آب؟ نقش چای در کمک به آبرسانی بدن