راز بقای ۲۸ مرداد/ چگونه کودتا از واقعیت به ناخودآگاه جمعی ایرانیان کوچ کرد؟/ وقتی تاریخ به سلاح تبدیل می‌شود

راز بقای ۲۸ مرداد/ چگونه کودتا از واقعیت به ناخودآگاه جمعی ایرانیان کوچ کرد؟/  وقتی تاریخ به سلاح تبدیل می‌شود

نه فراموشی، نه اسطوره‌سازی، نه حذف؛ بلکه یادگیری اجتماعی از گذشته. ۲۸ مرداد امسال را می‌توان دوباره در تقویم دید و از کنار آن گذشت. می‌توان درباره مصدق و کودتا سخن گفت، از سینما رکس یاد کرد، چند تصویر قدیمی منتشر کرد و تمام. اما می‌توان یک سؤال مهم‌تر نیز پرسید: چرا بعضی روزها، حتی پس از گذشت دهه‌ها، هنوز در ذهن یک ملت زنده‌اند؟ پاسخ شاید این باشد که آن روزها فقط در گذشته رخ نداده‌اند. آنها هر بار که روایت می‌شوند، در ذهن نسل تازه‌ای دوباره رخ می‌دهند. و این یعنی تاریخ فقط چیزی نیست که پشت سر ما اتفاق افتاده است. تاریخ، بخشی از چیزی است که امروز با آن فکر می‌کنیم.

گروه اندیشه: دکتر هومن قاپچی، فوق دکترای مدیریت رسانه و علوم شناختی دانشگاه تهران در این نوشتار تحلیلی با تکیه بر مفاهیم علوم شناختی و مدیریت رسانه، به بررسی تقاطعی ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ (کودتا و سقوط دولت مصدق) و فاجعه آتش‌سوزی سینما رکس آبادان می‌پردازد تا نشان دهد چگونه یک واقعیت عینی پس از وقوع، به زیست رسانه‌ای و سپس حافظه جمعی منتقل می‌شود. قاپچی با تفکیک میان «خودِ رویداد» و «تجربه و روایت از رویداد»، بر این باور است که حافظه تاریخی امری زنده، پویا و بستر بازخوانی مداوم هر نسل است. مقاله هشدار می‌دهد که در عصر رسانه‌های دیجیتال و الگوریتم‌محور، خطر تبدیل تاریخ از موضوع «گفت‌وگوی ملی» به ابزار «حذف و قطبی‌سازی» وجود دارد. در نهایت، متفکران و جامعه با تکیه بر مفهوم «ساحت‌های سه‌گانه بحران» دعوت می‌شوند تا به جای اسطوره‌سازی یا انکار، مواجهه‌ای عقلانی و روشمند با گذشته داشته باشند؛ چراکه بحران‌های تاریخی تنها زمانی واقعاً پایان می‌یابند که جامعه توانایی تولید فهم، سرمایه شناختی و گفت‌وگوی بالغانه از دل آن‌ها را پیدا کند. این مقاله را در ادامه می خوانید:

****

تقویم گاهی فقط تاریخ را به ما یادآوری نمی‌کند؛ بعضی روزها را باید به‌مثابه «گره‌های حافظه» فهمید. ۲۸ مرداد یکی از همین روزهاست؛ روزی که در فاصله ۲۵ سال، دو بار با دو واقعه بسیار متفاوت اما از حیث اثرگذاری بر حافظه جمعی ایران روبه‌رو می‌شویم: ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و برکناری دولت محمد مصدق در پی کودتایی که در ادبیات تاریخی ایران و جهان به یکی از نقاط عطف تاریخ معاصر کشور تبدیل شده است، و ۲۸ مرداد ۱۳۵۷، روز آتش‌سوزی سینما رکس آبادان که به کشته‌شدن صدها نفر انجامید و به یکی از تکان‌دهنده‌ترین رخدادهای ماه‌های منتهی به انقلاب ۱۳۵۷ تبدیل شد. منابع تاریخی درباره کودتای ۱۳۳۲ و نقش عملیات محرمانه بریتانیا و آمریکا در آن مستندات گسترده‌ای ارائه کرده‌اند؛ درباره سینما رکس نیز اصل فاجعه و ابعاد انسانی آن روشن است، اما روایت مسئولیت و معنای سیاسی آن از همان ابتدا محل مناقشه و کشمکش روایی بوده است. اما اهمیت این دو ۲۸ مرداد فقط در خودِ اتفاقی نیست که در آن روز رخ داده است. مسئله مهم‌تر این است که چرا بعضی رویدادها پس از پایان یافتن، همچنان در جامعه زندگی می‌کنند؟

یک واقعه تاریخی ممکن است در یک ساعت، یک روز یا یک هفته رخ دهد؛ اما زندگی اجتماعی آن می‌تواند دهه‌ها ادامه پیدا کند. گاهی آنچه از خود حادثه ماندگارتر می‌شود، نه جزئیات واقعه، بلکه تفسیری است که جامعه از آن ساخته، روایتی است که درباره آن شنیده و احساسی است که نسل‌های بعدی نسبت به آن پیدا کرده‌اند. به همین دلیل، میان رویداد و تجربه رویداد باید تمایز گذاشت. رویداد، آن چیزی است که در جهان عینی اتفاق افتاده است؛ تجربه رویداد، آن چیزی است که از آن اتفاق در ذهن، احساس، حافظه و روایت انسان‌ها باقی می‌ماند. تاریخ، بیشتر با اولی سروکار دارد؛ علوم اجتماعی، ارتباطات و علوم شناختی ناچارند دومی را نیز جدی بگیرند. جامعه فقط آنچه را رخ داده به یاد نمی‌آورد؛ آنچه را درباره آن رخداد دیده، شنیده، خوانده، احساس کرده و از نسل‌های پیشین به ارث برده نیز به حافظه می‌سپارد. این همان جایی است که تاریخ به رسانه می‌رسد. تاریخ یک بار رخ می‌دهد؛ روایت می‌تواند بارها ساخته شود. هر واقعه تاریخی یک زمان وقوع دارد، اما لزوماً یک معنای ثابت ندارد.

۲۸ مرداد ۱۳۳۲ نمونه بسیار روشنی از این وضعیت است. سقوط دولت مصدق در ۱۹ اوت ۱۹۵۳، در بستر بحرانی سیاسی، اقتصادی و بین‌المللی رخ داد و پژوهش‌های تاریخی درباره نقش سرویس‌های اطلاعاتی بریتانیا و آمریکا، نیروهای سیاسی داخلی، ارتش و شبکه‌های اجتماعی و اقتصادی آن دوره بحث کرده‌اند. اما آنچه در حافظه ایرانیان از ۲۸ مرداد باقی مانده، صرفاً فهرستی از بازیگران، خیابان‌ها، تانک‌ها و تصمیم‌های سیاسی نیست. ۲۸ مرداد به تدریج تبدیل به یک «دال تاریخی» شده است؛ واژه‌ای که برای گروه‌های مختلف اجتماعی می‌تواند مجموعه‌ای متفاوت از مفاهیم را فعال کند: استقلال، نفت، مداخله خارجی، دموکراسی، شکست، کودتا، خیانت، بی‌اعتمادی، ملی‌گرایی یا حتی اختلاف بر سر خودِ معنای تاریخ. این یعنی یک واقعه، در حافظه جمعی، از سطح «آنچه اتفاق افتاد» به سطح «آنچه این اتفاق برای ما معنا دارد» منتقل می‌شود. و این انتقال، دقیقاً همان جایی است که رسانه وارد می‌شود. رسانه فقط تاریخ را گزارش نمی‌کند؛ در بسیاری موارد، به جامعه کمک می‌کند که تاریخ را به یاد بیاورد. روزنامه، کتاب، فیلم، عکس، مستند، شبکه اجتماعی، پادکست، خاطره شخصی و حتی یک جمله کوتاه در فضای مجازی، می‌توانند یک واقعه را دوباره فعال کنند. در نتیجه، حافظه تاریخی برخلاف تصور ما، یک انبار خاموش نیست؛ سیستمی زنده و فعال است که هر نسل بخشی از آن را بازخوانی و بازمعنا می‌کند.

راز بقای ۲۸ مرداد/ چگونه کودتا از واقعیت به ناخودآگاه جمعی ایرانیان کوچ کرد؟/  وقتی تاریخ به سلاح تبدیل می‌شود

سینما رکس؛ وقتی یک فاجعه به مسئله روایت تبدیل می‌شود

بیست‌وپنج سال بعد، ۲۸ مرداد بار دیگر با یک فاجعه بزرگ در حافظه ایرانیان ثبت شد. شب ۲۸ مرداد ۱۳۵۷، آتش‌سوزی سینما رکس آبادان به مرگ حدود چهارصد نفر انجامید؛ فاجعه‌ای که در میان مجموعه آتش‌سوزی‌های سینماها در ماه‌های منتهی به انقلاب، از نظر ابعاد انسانی جایگاهی استثنایی داشت. درباره عاملان و مسئولیت این حادثه، روایت‌های متعارض شکل گرفت و هیچ‌یک از دو نیروی اصلی منازعه سیاسی آن زمان، مسئولیت آن را به‌طور رسمی نپذیرفتند. اما از منظر علوم اجتماعی، شاید پرسش مهم فقط این نباشد که «چه کسی این کار را انجام داد؟» پرسش دیگری نیز وجود دارد:

این حادثه چگونه در ذهن جامعه معنا پیدا کرد؟

فاجعه‌ای با چنین ابعادی، در جامعه‌ای که خود در آستانه یک تحول تاریخی قرار داشت، نمی‌توانست فقط یک حادثه جنایی باقی بماند. حادثه وارد فضای سیاسی شد، به روایت‌های موجود پیوند خورد، احساسات عمومی را تحت تأثیر قرار داد و به بخشی از حافظه جمعی انقلاب تبدیل شد. این همان لحظه‌ای است که باید میان حادثه و پیامد شناختی[۱] حادثه تفاوت بگذاریم.

یک ساختمان می‌سوزد؛ اما در ذهن جامعه، فقط تصویر یک ساختمان سوخته باقی نمی‌ماند. ترس، خشم، سوگ، بی‌اعتمادی، پرسش درباره مسئولیت، احساس بی‌پناهی و روایت‌های رقیب نیز ممکن است همراه آن حادثه وارد حافظه جمعی شوند. در نتیجه، گاهی یک فاجعه انسانی، زندگی بسیار طولانی‌تری از خودِ حادثه پیدا می‌کند. شایعات و خرده‌روایت‌های پیرامون ساختمان پلاسکو را به یاد دارید؟

سه ساحت زیستی برای یک بحران

به نظرم می‌توان برای فهم چنین رخدادهایی، میان سه مرحله تمایز گذاشت:

ساحت اول: زیست واقعی حادثه.

آن چیزی که در جهان عینی اتفاق می‌افتد؛ با زمان، مکان، قربانیان، بازیگران و پیامدهای قابل مشاهده.

ساحت دوم: زیست رسانه‌ای حادثه.

آن چیزی که پس از وقوع، از طریق رسانه‌ها، شاهدان، روایت‌های سیاسی، تصاویر، خاطرات و شبکه‌های ارتباطی بازنمایی می‌شود.

ساحت سوم: زیست رسانه-شناختی و حافظه‌ جمعی حادثه.

مرحله‌ای که واقعه از نسل شاهدان فاصله می‌گیرد، اما همچنان در حافظه جمعی باقی می‌ماند و هر نسل آن را با زبان و مسائل زمانه خودش دوباره تفسیر می‌کند. ممکن است زیست اول یک حادثه چند ساعت باشد؛ زیست دوم چند سال و زیست سوم چند نسل.

در اینجا، مفهوم «حافظه جمعی[۲]» و «ناخودآگاه جمعی[۳]» اهمیت پیدا می‌کند. موریس هالبواکس سال‌ها پیش نشان داد که حافظه صرفاً امری فردی نیست؛ انسان‌ها گذشته را در چارچوب گروه‌ها و ساختارهای اجتماعی به یاد می‌آورند. ما حتی وقتی یک خاطره کاملاً شخصی را به یاد می‌آوریم، آن را درون زبان، فرهنگ و چارچوب‌های اجتماعی خود بازسازی می‌کنیم. بنابراین، حافظه جامعه فقط مجموعه خاطرات افراد نیست؛ شبکه‌ای از روایت‌ها، نمادها، سکوت‌ها، تصاویر و تفسیرهاست. مسئله فقط «فراموشی» نیست؛ مسئله «چگونه به یاد آوردن» است. وقتی از حافظه تاریخی سخن می‌گوییم، معمولاً دغدغه ما فراموش نکردن است. اما شاید مسئله عمیق‌تر باشد. جامعه فقط نباید بپرسد «چه چیزی را فراموش کرده‌ایم؟»

باید بپرسد: چگونه به یاد می‌آوریم؟ چه کسی روایت می‌کند؟ چه کسی حذف می‌کند؟ چه کسی نام‌گذاری می‌کند؟ کدام تصویر ماندگار می‌شود؟ کدام صدا شنیده نمی‌شود؟ چه چیزی از واقعه تبدیل به نماد می‌شود؟ و چرا یک نسل، یک رخداد را به شکلی می‌فهمد که نسل دیگری ممکن است آن را کاملاً متفاوت تفسیر کند؟

این پرسش‌ها برای جامعه‌ای مانند ایران که تاریخ معاصر آن سرشار از گسست‌ها، بحران‌ها، انقلاب‌ها، جنگ‌ها و تغییرات سیاسی است، اهمیت دوچندان دارد. جامعه‌ای که نتواند درباره گذشته خود گفت‌وگو کند، الزاماً گذشته را پشت سر نگذاشته است. گاهی فقط گفت‌وگو درباره گذشته را به تعویق انداخته است.

حافظه‌ای که تبدیل به هویت می‌شود

در سطحی عمیق‌تر، بعضی رویدادهای تاریخی از حافظه عبور می‌کنند و وارد هویت می‌شوند. در این مرحله، دیگر با یک «واقعه تاریخی» مواجه نیستیم؛ با بخشی از پاسخ جامعه به این پرسش مواجهیم که: ما که هستیم؟

۲۸ مرداد برای بخشی از جامعه ممکن است یادآور مسئله استقلال و مداخله خارجی باشد؛ برای بخشی دیگر، نماد یک شکست تاریخی؛ برای گروهی دیگر، موضوعی برای بازاندیشی در عملکرد نیروهای سیاسی آن دوره. همین چندمعنایی بودن، به خودی خود مسئله‌ای منفی نیست. اتفاقاً جامعه بالغ جامعه‌ای نیست که همه درباره گذشته یکسان فکر کنند.

جامعه بالغ جامعه‌ای است که بتواند اختلاف در تفسیر گذشته را بدون تبدیل کردن آن به حذف دیگری تحمل کند. مشکل از جایی آغاز می‌شود که تاریخ از موضوع گفت‌وگو به ابزار حذف تبدیل شود. در این حالت، حافظه دیگر فقط حافظه نیست؛ به سلاح تبدیل می‌شود.

از حافظه تاریخی تا سرمایه اجتماعی

اینجا بحث از تاریخ به مسئله امروز جامعه پیوند می‌خورد. اعتماد اجتماعی فقط محصول رفتار امروز نهادها نیست. بخشی از اعتماد، به حافظه تاریخی جامعه وابسته است. اگر یک جامعه تجربه‌های تاریخی خود را به‌صورت حل‌نشده در ذهن جمعی حمل کند، ممکن است هر رویداد جدیدی را از دریچه همان تجربه‌های قبلی تفسیر کند. این همان چیزی است که در علوم شناختی می‌توان از آن با مفهوم‌هایی مانند اسکیما یا طرحواره[۴] توضیح داد: تجربه‌های قبلی، چارچوب‌هایی برای تفسیر تجربه‌های بعدی می‌سازند.

به همین دلیل است که دو جامعه ممکن است یک خبر واحد را ببینند اما دو تجربه کاملاً متفاوت داشته باشند.

حتی دو نسل در یک کشور ممکن است با یک واقعه واحد، رابطه شناختی متفاوتی داشته باشند. یکی شاهد مستقیم بوده است. دیگری از والدینش شنیده است. سومی آن را در یک مستند دیده است. چهارمی در شبکه اجتماعی با آن مواجه شده است. و پنجمی ممکن است اصلاً تا امروز چیزی درباره آن نداند. اما این پنج نفر، اگرچه پنج «تجربه رسانه‌ای» متفاوت دارند، ممکن است در یک جامعه مشترک زندگی کنند. پس جامعه فقط از طریق رویدادهای مشترک ساخته نمی‌شود؛ از طریق روایت‌های مشترک و گاه متعارض درباره رویدادها نیز ساخته می‌شود.

رسانه؛ کارخانه تولید حافظه یا میدان رقابت حافظه‌ها؟

در عصر رسانه‌های دیجیتال، این مسئله پیچیده‌تر شده است. در گذشته، نهادهای رسمی، روزنامه‌ها، کتاب‌ها، مدرسه‌ها، دانشگاه‌ها، سینما و تلویزیون نقش مهمی در انتخاب و بازنمایی موضوعات تاریخی داشتند. امروز اما هر کاربر شبکه اجتماعی می‌تواند یک آرشیویست، راوی و بازتولیدکننده تاریخ باشد. یک عکس قدیمی می‌تواند دوباره منتشر شود. یک مصاحبه می‌تواند میلیون‌ها بار دیده شود. یک خاطره خانوادگی می‌تواند در قالب یک ویدئو به روایت عمومی تبدیل شود. یک ادعا می‌تواند بدون آنکه صحت تاریخی آن روشن باشد، در چند ساعت به بخشی از حافظه دیجیتال تبدیل شود. این وضعیت یک فرصت بزرگ و هم‌زمان یک تهدید بزرگ است. فرصت، زیرا انحصار روایت از بین رفته و صداهای بیشتری امکان ظهور پیدا کرده‌اند. تهدید، زیرا میزان دیده‌شدن دیگر الزاماً با میزان حقیقت تاریخی برابر نیست.

الگوریتم، برخلاف آرشیو، لزوماً به اهمیت تاریخی یک سند توجه نمی‌کند؛ به توجه، تعامل و قابلیت انتشار توجه می‌کند. در نتیجه ممکن است یک روایت دقیق اما پیچیده کمتر دیده شود و روایتی ساده، احساسی و قطبی‌شده با سرعت بیشتری گسترش پیدا کند. اینجا مدیریت رسانه دیگر صرفاً مسئله تولید محتوا نیست؛ مسئله حکمرانی حافظه در محیط رسانه‌ای جدید نیز هست.

از «تاریخ رسمی» به «گفت‌وگوی تاریخی»

شاید یکی از نیازهای مهم جامعه ایران امروز، عبور از دوگانه‌ای باشد که تاریخ را یا کاملاً رسمی و یک‌صدایی می‌خواهد یا کاملاً رها و بی‌قاعده. راه سوم، گفت‌وگوی تاریخی است. گفت‌وگوی تاریخی به معنای آن نیست که همه روایت‌ها درست‌اند. اتفاقاً برعکس؛ گفت‌وگو زمانی معنا دارد که روایت‌ها با سند، روش تحقیق، نقد تاریخی و شواهد مواجه شوند. اما تفاوت گفت‌وگو با منازعه این است که هدف گفت‌وگو حذف پرسش نیست؛ افزایش ظرفیت فهم است. برای جامعه‌ای که می‌خواهد آینده‌ای باثبات‌تر و عقلانی‌تر بسازد، این مسئله اهمیت زیادی دارد. ما نمی‌توانیم گذشته را تغییر دهیم؛ اما می‌توانیم شیوه مواجهه خود با گذشته را تغییر دهیم.

۲۸مرداد؛ یک تاریخ یا یک آزمایشگاه اجتماعی؟

شاید بهتر باشد ۲۸ مرداد را فقط به‌عنوان یک مناسبت تقویمی نگاه نکنیم. ۲۸ مرداد می‌تواند برای علوم اجتماعی ایران یک «آزمایشگاه حافظه» باشد. دو واقعه با فاصله ۲۵ سال، هر دو در یک تاریخ تقویمی، اما در دو زمینه تاریخی کاملاً متفاوت. یکی با بحران نفت، ملی‌گرایی، رقابت قدرت‌های خارجی و سقوط دولت مصدق پیوند خورده است. دیگری با فاجعه‌ای انسانی، سینما، انقلاب و بحران سیاسی سال ۱۳۵۷. اما هر دو یک سؤال مشترک را پیش روی ما می‌گذارند: جامعه با گذشته خود چه می‌کند؟ آیا آن را فقط حفظ می‌کند؟ تحریف می‌کند؟ فراموش می‌کند؟ بازسازی می‌کند؟ یا می‌تواند از آن یاد بگیرد؟ این سؤال برای ایران امروز بسیار مهم‌تر از آن است که در نگاه اول به نظر می‌رسد. زیرا جامعه‌ای که از بحران‌های گذشته خود یاد نمی‌گیرد، ناچار است هزینه‌های شناختی و اجتماعی آن‌ها را دوباره بپردازد.

بحران وقتی تمام می‌شود که بتوانیم آن را بفهمیم

در سال‌های اخیر، درباره تاب‌آوری جامعه بسیار صحبت کرده‌ایم. اما شاید یک مؤلفه کمتر دیده‌شده در تاب‌آوری اجتماعی، ظرفیت جامعه برای فهم گذشته باشد. جامعه‌ای که بتواند یک حادثه تلخ را بدون انکار، بدون اسطوره‌سازی افراطی و بدون تبدیل آن به ابزار نفرت بفهمد، از تجربه تاریخی خود سرمایه شناختی تولید می‌کند.

اما اگر هر واقعه فقط بهانه‌ای برای بازتولید خشم و قطبی‌شدن باشد، جامعه از بحران عبور نکرده است؛ فقط آن را به حافظه خود منتقل کرده است. به همین دلیل، شاید بتوان گفت: بحران زمانی واقعاً پایان می‌یابد که جامعه بتواند از تجربه آن، فهم تولید کند؛ وگرنه ممکن است حادثه تمام شده باشد، اما بحران در حافظه اجتماعی ادامه داشته باشد.

این نگاه، ما را از تاریخ‌نگاری صرف به سمت جامعه‌شناسی حافظه و از جامعه‌شناسی حافظه به سمت علوم شناختی می‌برد. ما باید بفهمیم جامعه چه چیزی را به یاد می‌آورد، چرا به یاد می‌آورد، چگونه به یاد می‌آورد و چگونه این یادآوری بر تصمیم‌های امروز اثر می‌گذارد.

آینده‌ای که بدون گذشته ساخته نمی‌شود

از منظر علوم شناختی و مطالعات علوم اجتماعی، ۲۸ مرداد یا ۱۸ و ۱۹ دی بیش از آنکه صرفاً روزهایی تاریخی باشند، یادآور یک حقیقت مهم درباره جامعه ایران هستند: هیچ ملتی فقط با آینده‌نگری آینده نمی‌سازد؛ آینده را از نحوه مواجهه با گذشته نیز می‌سازد. اگر گذشته را مقدس کنیم، امکان نقد آن را از دست می‌دهیم. اگر گذشته را انکار کنیم، امکان یادگیری از آن را. اگر گذشته را به ابزار تسویه‌حساب سیاسی تبدیل کنیم، امکان گفت‌وگو را. اما اگر بتوانیم گذشته را با همه پیچیدگی‌ها، تناقض‌ها، رنج‌ها، پیروزی‌ها، شکست‌ها و روایت‌های رقیب آن مطالعه کنیم، تاریخ از یک بار اضافی به یک سرمایه شناختی تبدیل می‌شود.

شاید این همان چیزی باشد که امروز بیش از همیشه به آن نیاز داریم: نه فراموشی، نه اسطوره‌سازی، نه حذف؛ بلکه یادگیری اجتماعی از گذشته. ۲۸ مرداد امسال را می‌توان دوباره در تقویم دید و از کنار آن گذشت. می‌توان درباره مصدق و کودتا سخن گفت، از سینما رکس یاد کرد، چند تصویر قدیمی منتشر کرد و تمام. اما می‌توان یک سؤال مهم‌تر نیز پرسید: چرا بعضی روزها، حتی پس از گذشت دهه‌ها، هنوز در ذهن یک ملت زنده‌اند؟ پاسخ شاید این باشد که آن روزها فقط در گذشته رخ نداده‌اند. آنها هر بار که روایت می‌شوند، در ذهن نسل تازه‌ای دوباره رخ می‌دهند. و این یعنی تاریخ فقط چیزی نیست که پشت سر ما اتفاق افتاده است. تاریخ، بخشی از چیزی است که امروز با آن فکر می‌کنیم.

پانوشت:

[۱] Cognitive Consequence
[۲] Collective Memory
[۳] Collective Unconscious
[۴] schema

۲۱۶۲۱۶

کد مطلب 2262686

  • طلایین
  • نباید از ابن‌سینا انتظار پاسخ به مسائل قرن بیست‌ویکم را داشت

    نباید از ابن‌سینا انتظار پاسخ به مسائل قرن بیست‌ویکم را داشت

  • راز بقای ۲۸ مرداد/ چگونه کودتا از واقعیت به ناخودآگاه جمعی ایرانیان کوچ کرد؟/  وقتی تاریخ به سلاح تبدیل می‌شود

    راز بقای ۲۸ مرداد/ چگونه کودتا از واقعیت به ناخودآگاه جمعی ایرانیان کوچ کرد؟/ وقتی تاریخ به سلاح تبدیل می‌شود

  • در جست‌وجوی عدالت در متن زندگی مردم

    در جست‌وجوی عدالت در متن زندگی مردم

  • مقاله سیروس پرویزی که سروش دباغ از هویت او به عنوان جواد طباطبایی سوال کرد/ کشف فیلسوف زیرزمینی

    مقاله سیروس پرویزی که سروش دباغ از هویت او به عنوان جواد طباطبایی سوال کرد/ کشف فیلسوف زیرزمینی

  • پرسش سروش دباغ از قوچانی و غنی نژاد: آیا سیروس پرویزی همان سیدجواد طباطبایی است؟ / قوچانی مفتون کاپیتالیسم

    پرسش سروش دباغ از قوچانی و غنی نژاد: آیا سیروس پرویزی همان سیدجواد طباطبایی است؟ / قوچانی مفتون کاپیتالیسم

  • پرسش سروش دباغ از قوچانی و غنی نژاد: آیا سیروس پرویزی همان سیدجواد طباطبایی است؟ / قوچانی مفتون کاپیتالیسم

    پرسش سروش دباغ از قوچانی و غنی نژاد: آیا سیروس پرویزی همان سیدجواد طباطبایی است؟ / قوچانی مفتون کاپیتالیسم