چگونه دیوار برلین یک شهر را یک‌شبه از هم جدا کرد؟

چگونه دیوار برلین یک شهر را یک‌شبه از هم جدا کرد؟

در ۱۳ اوت ۱۹۶۱ [۲۲ مرداد ۱۳۴۰]، برلین در حالی از خواب بیدار شد که شهری بود که با سیم‌های خاردار و نگهبانان مسلح تقسیم شده بود.

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، پس از پیروزی متفقین در جنگ جهانی دوم، آلمان به چهار منطقه اشغالی تحت اداره ایالات متحده، فرانسه، بریتانیا و اتحاد جماهیر شوروی تقسیم شد. همین اتفاق در برلین، پایتخت آلمان نیز رخ داد؛ جایی که شهر به چهار بخش مجزا تقسیم شد و اداره هر بخش به یکی از قدرت‌های متفقین سپرده شد.

قرار بر این نبود که آلمان به دو کشور — آلمان شرقی کمونیستی و آلمان غربی دموکراتیک — تقسیم شود، اما با افزایش تنش‌های جنگ سرد میان ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی، دقیقاً همین اتفاق رخ داد. در سال ۱۹۵۲، ژوزف استالین مرز ۸۵۵ مایلی میان آلمان شرقی و غربی را بست، اما برلین همچنان به عنوان یک «راه گریز» باقی ماند.

برای نزدیک به یک دهه، هیچ مرزی میان برلین شرقی و غربی وجود نداشت و مردم برای کار و دیدار با خانواده، آزادانه در سطح شهر تردد می‌کردند. برلین همچنین گذرگاه میلیون‌ها پناهجویی بود که برای دستیابی به زندگی بهتر، از آلمان شرقی به غرب می‌گریختند؛ واقعیتی که والتر اولبریخت، رهبر کمونیست تندرو آلمان شرقی را خشمگین می‌کرد.

درهای باز به سوی برلین غربی یک‌شبه در ۱۳ اوت ۱۹۶۱ [۲۲ مرداد ۱۳۴۰] بسته شد؛ زمانی که ده‌ها هزار سرباز و پلیس آلمان شرقی، برلین غربی را با سیم‌های خاردار محاصره کردند. صبح روز بعد، وقتی برلینی‌ها از خواب بیدار شدند، شهرشان به دو نیم شده بود و هر کسی که قصد عبور از این حصار را داشت، درجا هدف گلوله قرار می‌گرفت. این آغاز پیدایش دیوار برلین بود.

دو آلمان، یک برلین

هوپ هریسون، استاد تاریخ دانشگاه جورج واشنگتن، می‌گوید که پیش از آن شب سرنوشت‌ساز در سال ۱۹۶۱، برلین «یک شهر واحد» بود. «شما می‌توانستید پیاده از برلین شرقی به برلین غربی بروید، یا سوار اتوبوس و مترو شوید. بسیاری از مردم برلین در یک بخش شهر زندگی می‌کردند و در بخش دیگر کار می‌کردند، یا در یک بخش ساکن بودند و در بخش دیگر به مدرسه می‌رفتند. همه یک مادربزرگ یا خواهر در آن سوی شهر داشتند.»

هر روز بیش از ۶۰ هزار آلمانیِ شرقی برای کار به برلین غربی می‌رفتند. دلیلش این بود که اقتصاد آلمان غربی، تا حدودی به لطف بیش از یک میلیارد دلار کمک آمریکایی از طریق «طرح مارشال»، در حال شکوفایی بود.

هریسون، نویسنده کتاب «سوق دادن شوروی‌ها به سمت دیوار: روابط شوروی و آلمان شرقی، ۱۹۶۱-۱۹۵۳»، می‌گوید: «آلمان غربی را معجزه اقتصادی می‌نامیدند و آن‌ها به نیروی کار نیاز داشتند. بنابراین، بسیاری از مردم از شرق در غرب مشغول به کار شدند که این موضوع والتر اولبریخت، رهبر آلمان شرقی، را دیوانه می‌کرد.»

سال‌ها اولبریخت از رهبران حزب کمونیست در مسکو درخواست می‌کرد که به او اجازه دهند مرز میان برلین شرقی و غربی را ببندد. ترددکنندگان روزانه مرزی (که به آن‌ها «گرنزگانگر» یا مرزرو می‌گفتند) تنها نوک کوه یخ بودند. مشکل بسیار بزرگ‌تر، فرار ۲۰۰ تا ۳۰۰ هزار آلمانی شرقی به غرب از طریق برلین در هر سال بود. اقتصاد رو به افول آلمان شرقی نمی‌توانست برای مدتی طولانی‌تر این‌چنین نیروی کار خود را از دست بدهد.

پاسخ مسکو همیشه منفی بود. با وجود خصومت‌های آشکار جنگ سرد، شوروی‌ها توافق‌نامه‌ای پس از جنگ با سایر متحدان امضا کرده بودند که تمایلی به نقض آن نداشتند. نیکیتا خروشچف، که پس از مرگ استالین به قدرت رسید، به اولبریخت گفته بود که او باید با نشان دادن برتری کمونیسم شوروی، آلمانی‌های شرقی را متقاعد کند که در کشور بمانند.

اوج‌گیری بحران برلین

برلین همواره یکی از کانون‌های ملتهب جنگ سرد بود. این شهر در عمق خاک آلمان شرقی واقع شده بود؛ بدین معنا که برلین غربی با فاصله‌ای ۱۱۰ مایلی از سایر بخش‌های آلمان غربی جدا افتاده بود. در سال ۱۹۴۸، استالین دستور «محاصره برلین» را صادر کرد که تمامی مسیرهای تدارکاتی زمینی به برلین غربی را مسدود ساخت. برلین غربی با تکیه بر «پل هوایی برلین» از این دوران ۱۱ ماهه پرمخاطره جان سالم به در برد؛ عملیاتی که در آن هواپیماهای متفقین، مواد غذایی و مایحتاج شهر را تأمین کردند.

سپس در سال ۱۹۵۸، خروشچف با صدور اولتیماتومی برای رئیس‌جمهور «دوایت دی. آیزنهاور» و دیگر رهبران متفقین، خواستار خروج تمامی نیروها از برلین غربی و به رسمیت شناختن حاکمیت آلمان شرقی شد. امتناع آنان از پذیرش این درخواست، جرقه «بحران برلین» را زد؛ دوره‌ای از اوج‌گیری تنش‌ها که با حادثه هواپیمای جاسوسی «یو-۲» و حمله نافرجام به «خلیج خوک‌ها» در کوبا در دوران ریاست‌جمهوری جان اف. کندی هم‌زمان بود.

در ژوئن ۱۹۶۱، زمانی که کندی و خروشچف برای نشستی فاجعه‌بار در وین دیدار کردند، احتمال وقوع جنگ بسیار جدی به نظر می‌رسید. کندی به‌ جای حل‌وفصل بن‌بست برلین، از عقب‌نشینی نیروهای آمریکایی سر باز زد و خروشچف تهدید کرد که برلین غربی را با محاصره‌ای دیگر قطع خواهد کرد. هر دو مرد سوگند یاد کردند که هرگونه تعرض از سوی دیگری، به مثابه اعلام جنگ خواهد بود.

کندی به هیو ساید از مجله «تایم» گفت: «هرگز مردی مانند او ندیده بودم. درباره این‌که چگونه یک تبادل هسته‌ای می‌تواند ۷۰ میلیون نفر را در ۱۰ دقیقه بکشد صحبت کردم، و او تنها طوری به من نگاه کرد که گویی می‌گوید: خب، که چه؟»

پس از شکست مذاکرات وین، جریان پیوسته پناهندگان آلمان شرقی به برلین غربی به سیلابی خروشان بدل شد.

هریسون می‌گوید: «در باقی‌مانده ژوئن، ژوئیه و اوت، روزانه بیش از ۱۰۰۰ آلمانی شرقی آن‌جا را ترک می‌کردند. واژه‌ای طولانی در آلمانی وجود دارد، تورشلوس‌پانیک (Torschlusspanik)، که به معنای هراس از بسته شدن درها است.»

اولبریشت پیامی فوری برای خروشچف فرستاد و هشدار داد که اگر مرز با برلین غربی باز بماند، «فروپاشی اجتناب‌ناپذیر است». پس از هفت سال، اولبریشت سرانجام چراغ سبز را دریافت کرد: آن را ببندید.»

آغاز «عملیات رز»

۱۲ اوت [۲۱ مرداد ۱۳۴۰]، روز شنبه‌ای در گرمای تابستان آلمان بود، زمانی که بسیاری از اهالی برلین برای تعطیلات به حومه شهر رفته بودند. به همین دلیل اولبریشت این تاریخ را برای آغاز «عملیات رز» انتخاب کرد؛ مأموریت فوق‌سری او برای حصارکشی شبانه برلین غربی.

ساعت ۱ بامداد ۱۳ اوت [۲۲ مرداد ۱۳۴۰]، چراغ‌های خیابان‌های برلین خاموش شدند و ده‌ها هزار سرباز آلمان شرقی بی‌سروصدا در تمامی تقاطع‌ها، پارک‌ها و میدان‌های عمومی که شرق و غرب برلین را به هم متصل می‌کرد، مستقر شدند. نیروها با شروع از مرز داخلی ۲۷ مایلی، سدی ضخیم از سیم‌خاردار کشیدند؛ اولبریشت بیش از ۱۵۰ تن سیم‌خاردار ذخیره کرده بود و این کار را دقیقاً مطابق با دستورات خروشچف مبنی بر عدم عبور «حتی یک میلی‌متر» به داخل برلین غربی انجام داد.

وظیفه بعدی، قطع دسترسی ریلی به غرب بود. در سطح زمین، خطوط قطار قطع و با سیم‌خاردار مسدود شدند، در حالی که تمام ایستگاه‌های زیرزمینی که مسیرشان به برلین غربی می‌رسید، مهروموم گشتند.

هریسون می‌گوید: «آن‌ها را ایستگاه‌های ارواح نامیدند. با کسانی صحبت کرده‌ام که در برلین شرقی زندگی می‌کردند؛ آن‌ها می‌توانستند صدای حرکت قطارها را در زیر زمین بشنوند، اما دیگر هیچ توقفی در آن‌جا وجود نداشت.»

با سپیده‌دم، تمام محیط ۹۶ مایلی برلین غربی با سیم‌خاردار محاصره شده بود و نیروهای آلمان شرقی، ۱۹۳ خیابان، ۶۸ گذرگاه مرزی و ۱۲ ایستگاه قطار را مسدود کرده بودند.

اعتراض و هراس

اهالی برلین در صبح ۱۳ اوت با صحنه‌ای تکان‌دهنده از خواب برخاستند. شهر محبوب‌شان توسط زخمی به طول ۲۷ مایل از خیابان‌های ویران‌شده و سیم‌خاردار، به دو نیم تقسیم شده بود. سربازان مسلح آلمان شرقی در هر تقاطع اصلی و هر نقطه عبور مستقر شده بودند. ون‌هایی با صدای بلند، تبلیغات کمونیستی را پخش می‌کردند و نیاز به آن‌چه «دیوار حفاظتی ضدفاشیست» نامیده می‌شد، توضیح می‌دادند.

در برلین غربی، شوکِ ناشی از این اتفاق به‌سرعت به خشم بدل شد و معترضان به خیابان‌ها ریختند. در برلین شرقی، فضای هراس حاکم بود؛ خانواده‌ها در قطارها تجمع می‌کردند اما درست در مرز متوقف می‌شدند. رابرت اچ. لاکنر، روزنامه‌نگار آمریکایی، در یکی از ایستگاه‌های قطار آلمان شرقی بود که پیرزنی از افسر پلیس پرسید اولین قطار به مقصد برلین غربی چه زمانی حرکت می‌کند. پلیس گفت: «دیگر همه چیز تمام شده است. شما همگی حالا در یک تله‌موش نشسته‌اید.»

در خیابان «برناور اشتراسه» (Bernauer Strasse) که دقیقاً در امتداد خط مرزی قرار داشت، مردم شروع به پریدن از پنجره‌ها کردند. ساختمان‌های آپارتمانی آن‌ها در برلین شرقی بود، اما خیابانِ زیر آن‌ها از نظر فنی در برلین غربی قرار داشت. آتش‌نشان‌های آلمان غربی با تورهای نجات در بیرون منتظر بودند تا پناهجویان مستاصل را بگیرند. در ۲۲ اوت، آیدا سیکمان ۵۸ ساله، اولین قربانی ثبت‌شده دیوار برلین شد؛ او هنگام تلاش برای پریدن از پنجره طبقه سوم، به پایین سقوط کرد و جان باخت.

چگونه دیوار برلین یک شهر را یک‌شبه از هم جدا کرد؟
شهروندان آلمان شرقی در حال فرار به برلین غربی. از بامداد روز ۱۳ اوت ۱۹۶۱،
مشخص شد که جمهوری دموکراتیک آلمان (آلمان شرقی) با استفاده از موانع جاده‌ای سیم‌خاردار و دیوارها،
برلین شرقی را از برلین غربی جدا می‌کند.

از سیم‌خاردار تا دیوار بتنی

اهالی برلین غربی انتظار داشتند ارتش آمریکا وارد عمل شود و موانع سیم‌خاردار را از میان ببرد، اما به‌شدت ناامید شدند. درواقع، وقتی کندی خبر را شنید، خیالی آسوده یافت و در خفا به یکی از دستیارانش گفت: «یک دیوار، صدها بار بهتر از یک جنگ است.»

آلمانی‌های شرقی که نمی‌خواستند منتظر کمک بمانند، به تلاش‌های جسورانه برای فرار ادامه دادند. روزنامه «گاردین» برخی از این صحنه‌های دلخراش را در مرز گزارش کرده است. در ۲۵ سپتامبر [3 مهر 1340]، پیرزنی ۷۷ ساله هنگام تلاش برای پریدن از پنجره طبقه دوم، توسط پلیس آلمان شرقی از مچ دست گرفته شد، اما با دخالت عابران آلمان غربی از چنگ آن‌ها رها شد. در ۲۷ سپتامبر [5 مهر 1340]، پلیس به سمت زنی و فرزند خردسالش که به سوی موانع سیم‌خاردار می‌دویدند، آتش گشود. در ۱۳ اکتبر [21 مهر 1340]، نه نفر از اهالی برلین شرقی با کوبیدن یک کامیون به موانع، موفق به فرار شدند.

با هر فرار موفق، مقامات آلمان شرقی سیم‌خاردارها را با بلوک‌های سیمانی و ملات جایگزین کردند. یک سال بعد، حصار دومی در ۱۰۰ یاردیِ پشتِ مانع اصلی ساخته شد. فضای میان این دو حصار به «نوار مرگ» (Death Strip) معروف شد، چراکه هرکس در آن‌جا گرفتار می‌شد، در معرض خطر تیراندازی مستقیم قرار داشت. طی سال‌ها، این حصارها با ۴۵ هزار قطعه پنل بتنی سنگین جایگزین شدند که توسط ۳۰۲ برج دیده‌بانی و ۲۵۹ محوطه سگ‌های نگهبان محافظت می‌شدند.

از سال ۱۹۶۱ تا ۱۹۸۹— زمانی که دیوار برلین سرانجام فرو ریخت —دست‌کم ۵۰۰۰ نفر موفق به فرار شدند و ۱۴۰ نفر جان خود را از دست دادند که بیشتر آن‌ها به ضرب گلوله نگهبانان آلمان شرقی کشته شدند. هریسون می‌افزاید که در سراسر آلمان شرقی، در مجموع ۷۷ هزار نفر به دلیل تلاش برای فرار از کشور زندانی شدند.

منبع: www.history.com

۲۵۹

کد مطلب 2259898

  • طلایین
  • چگونه دیوار برلین یک شهر را یک‌شبه از هم جدا کرد؟

    چگونه دیوار برلین یک شهر را یک‌شبه از هم جدا کرد؟