محمد مسجدجامعی، سفیر پیشین ایران در واتیکان، در نشستی، اظهار داشت: در بررسی دیدگاه این کشورها نسبت به اسرائیل، ناگزیرم ابتدا خود اسرائیل امروز را از منظری که این کشورها درک میکنند، توضیح دهم. مقصود از این توضیح، پرداختن به اسرائیل به عنوان یک موضوع مستقل نیست، بلکه هدف آن است که روشن شود شیخنشینها، بهویژه امارات، اسرائیل را چگونه میبینند و چرا به آن گرایش پیدا کردهاند.
خبرآنلاین ـ تحولات سالهای اخیر در خلیج فارس نشان داده است که دیگر نمیتوان معادلات منطقه را بدون شناخت الگوهای فکری و محاسبات راهبردی کشورهای حاشیه جنوبی این پهنه آبی تحلیل کرد. کشورهایی که با وجود برخورداری از اشتراکات تاریخی و فرهنگی، در تعریف منافع ملی، شیوه موازنهسازی و نحوه مواجهه با بحرانهای منطقهای مسیرهای متفاوتی را برگزیدهاند. در همین چارچوب، محمد مسجدجامعی در نشستی با عنوان «کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس چگونه میاندیشند؟» به بررسی نگاه این کشورها به موضوعاتی چون ایران، اسرائیل، رقابتهای ژئوپلیتیکی و روندهای توسعهمحور پرداخته است.
در ادامه بخشی از اظهارات محمد مسجدجامعی در این نشست را میخوانید؛
سیر تحول از خرید امنیت تا بازیگری بینالمللی و توسعهمداری
۶- باز هم به اصل بحث باز میگردم. مرحله دوم چنانکه گفتم مرحله رفاه است.
-
مرحله سوم: که بعداً آن را بیشتر توضیح خواهم داد، مرحله ایفای نقش است؛ به این معنا که از دهه ۱۹۹۰ به بعد، بهویژه پس از شکست نخست صدام در جنگ آمریکا و عراق، این تصور در میان شیخنشینها شکل گرفت که از ظرفیت لازم برای ایفای نقش، برخوردار هستند. نقشی که ابتدا در سطح منطقهای تعریف میشد و سپس به سطوح فرامنطقهای و حتی بینالمللی نیز گسترش یافت. آغازگر این رویکرد، بهویژه قطریها بودند.
چنین وضعیتی در مرحله دوم سابقه نداشت. در آن مرحله که مرحله رفاه بود، این کشورها آمادگی داشتند برای تأمین امنیت داخلی و خارجی خود هزینه لازم را بپردازند؛ خواه این هزینه به قدرتهای بزرگ پرداخت شود و خواه حتی به گروههایی که ممکن بود در صورت بیتوجهی بدانها، برای آنها ناامنی ایجاد کنند. در آن مقطع، تصور غالب این بود که با پول میتوان همه چیز، از جمله امنیت، را بخرند. اما در مرحله سوم، این وضعیت تغییر کرد و بهویژه با ابتکار قطر، این برداشت شکل گرفت که دیگر صرفاً در موقعیت خرید امنیت نیستند، بلکه میتوانند در معادلات منطقهای و فراتر از آن ایفای نقش کنند.
۷- مرحله چهارم: که کموبیش در دهه اخیر برجسته شده، مرحله توسعهمداری است. در این مرحله، این کشورها خود را وارد دوره جدیدی از حیات تاریخیشان میدانند و در پی آن هستند که منابع اقتصادی خود را متنوع سازند؛ بهویژه در حوزه خدمات. از جمله این حوزهها میتوان به جذب گردشگر، ارائه خدمات فرودگاهی و بندری، و به طور کلی عرضه انواع خدمات آموزشی، توریستی، هوایی و دریایی اشاره کرد. در این چارچوب، آنها در حال بازتعریف خود، برنامهریزی و حرکت در مسیر جدیدی هستند.
مقصود از طرح این چهار مرحله آن است که روشن شود این مباحث، بهویژه مرحله چهارم یعنی توسعهمداری، در حکم مقدمهای ضروری برای فهم این مسئله است که شیخنشینها چگونه به اسرائیل مینگرند.
روانشناسی سیاست خارجی شیخنشینها؛ پدیده غربدوستی
در بررسی دیدگاه این کشورها نسبت به اسرائیل، ناگزیرم ابتدا خود اسرائیل امروز را از منظری که این کشورها درک میکنند، توضیح دهم. مقصود از این توضیح، پرداختن به اسرائیل به عنوان یک موضوع مستقل نیست، بلکه هدف آن است که روشن شود شیخنشینها، بهویژه امارات، اسرائیل را چگونه میبینند و چرا به آن گرایش پیدا کردهاند. این گرایش را تنها در پرتو همان چارچوب تحلیلیای که پیشتر توضیح دادم میتوان بهدرستی فهم کرد.
در اینجا لازم است دو نکته را به اختصار عرض کنم. نکته نخست، نوعی غربدوستی است که در سطوح مختلف این کشورها، از مردم عادی گرفته تا نخبگان و رهبران و صاحبان قدرت، دیده میشود. این حالت را نمیتوان «غربزدگی» در مفهوم ایرانیاش دانست، بلکه بیشتر باید آن را غربدوستی نامید. یکی از نمودهای این غربدوستی آن است که این کشورها علاقه دارند در کنار مقامات غربی حضور داشته باشند و در معادلات منطقهای و فرامنطقهای در همراهی با آنان نقش ایفا کنند.
برای نمونه، هنگامی که بحران سوریه در سال ۲۰۱۱ آغاز شد، کشوری که با صراحت و شدت در برابر حکومت سوریه ایستاد و دیگران را نیز به همراهی در این مسیر تشویق کرد، عمدتاً قطر بود. در آن زمان، نخستوزیر قطر که همزمان وزیر امور خارجه نیز بود، در تصاویر و رفتارهایش بهگونهای ظاهر میشد که بهروشنی از قرار گرفتناش در کنار وزیران خارجه انگلیس و فرانسه احساس رضایت و غرور میکرد. این موضوع صرفاً به شخصیت فردی او محدود نبود، بلکه بازتاب نوعی گرایش عمومی در این کشورهاست. به بیان دیگر، حضور در کنار قدرتهای غربی برای آنها اهمیت فراوانی دارد. این ویژگی روانی آنهاست.
نمونه دیگر این رویکرد، مشارکت هواپیماهای قطری در عملیات بمباران لیبی بود. در آن زمان، اروپاییها، بهویژه فرانسویها، به دلایل خاص خود خواهان حمله به لیبی بودند و قطر نیز اعلام کرد که در این اقدام با آنان همراه است. بنابراین، این مسئله فقط یک ترجیح سیاسی نیست، بلکه نوعی خواست روحی، روانی و حتی اخلاقی نیز در آن نهفته است که در شکلگیری و جهتدهی به سیاست خارجی این کشورها نقش قابلتوجهی ایفا میکند. برای فهم دقیق و بیطرفانه سیاستهای این دولتها، توجه به این عوامل ذهنی و روانی بسیار مهم و تعیینکننده است.
پس به عنوان نخستین نکته، مسئله غربدوستی این کشورها باید مورد توجه قرار گیرد.
الگوهای پیشقراولی؛ از صدارت قطر تا پیشتازی امارات
۸- نکته دوم این است که این مجموعه ششگانه در مراحل مختلف تاریخی خود، همواره یک پیشقراول و پیشگام داشتهاند. مثلاً در مرحله سوم تحولی یاد شده که مربوط به تمایل این کشورها برای ایفای نقش موثر منطقهای و فرامنطقهای بود، قطر نقش پیشرو را بر عهده داشت. قطر از اواسط دهه نود میلادی با تأسیس شبکه الجزیره، احداث ورزشگاههای مجهز، هتلهای متعدد، سالنهای کنفرانس و مجموعههای ورزشی گوناگون، زیرساختهای لازم را فراهم کرد. همچنین با اختصاص یارانه به هواپیمایی قطر و توسعه فرودگاهها، زمینهسازی وسیعی انجام داد تا بتواند نقش میانجیگرانه و تاثیرگذار در سطح منطقهای و بینالمللی ایفا کند.
علاوه بر این، قطر حتی در حوزههای آکادمیک نیز با صرف هزینههای کلان، شعبههای دانشگاههای معتبر غربی را به دوحه آورد. باید اذعان کرد که در این فرایند، شماری از جوانان قطری نیز در این مراکز علمی به خوبی تحصیل کردند. به طور کلی در مرحله سوم، یعنی مرحله ایفای نقش، قطر عملاً پیشگام بود و سایر کشورهای منطقه به اقدامات و الگوهای قطر چشم دوخته بودند.
در این مرحله جدید، یعنی مرحله گرایش به سمت اسرائیل، پیشقراول، امارات است. اگر در مرحله پیشین قطر الگوی پیشرو را در میان کشورهای شورای همکاری داشت، در وضعیت کنونی این امارات است که میتوان آن را پیشقراول برقراری و گسترش ارتباط با اسرائیل دانست؛ البته به آن معنایی که بعداً میباید توضیح داده شود.
اما برای فهم این مسئله، ابتدا باید روشن کنیم که «اسرائیلِ امروز» اساساً به چه معناست. در ایران، اسرائیل عموماً با اوصافی چون رژیم جعلی، رژیم متجاوز و رژیم کودککش شناخته میشود؛ اینها بخشی از واقعیتِ اسرائیل است. با این حال، صرف این اوصاف برای شناخت مفهوم و جایگاه واقعی اسرائیل در جهان امروز کافی نیست. باید دید تداوم موجودیت این کشور، موقعیت فعلی او و نقشی که در صحنه بینالمللی ایفا میکند، تحت تأثیر چه عواملی قرار دارد.
صعود راستگرایی جهانی و جایگاه جدید اسرائیل
۹- این موضوع زمانی روشن میشود که ابتدا وضعیت کلی جهان معاصر را در سطح کلان بشناسیم و سپس جایگاه اسرائیل را در درون آن تحلیل کنیم. به تعبیر دیگر، برای شناخت اسرائیلِ امروز باید تحلیل را از سطح کلان آغاز کرد و بعد به سطوح پایینتر رسید. اگر تحلیل را فقط از خود اسرائیل آغاز کنیم، به احتمال فراوان به شناختی جامع و کامل دست نخواهیم یافت. بنابراین، ضروری است که ابتدا وضعیت کلی جهان کنونی، تحولات نظم بینالمللی و جایگاه اسرائیل در این منظومه را بررسی کنیم و سپس وارد تحلیل دقیقترِ ویژگیهای داخلی و موقعیت خاص آن شویم.
دقیقاً با توجه به همین نکات روشن میشود که همین عوامل برای امارات نوعی جاذبه ایجاد کرده است تا به سمت اسرائیل حرکت کند، بلکه حتی با شتاب به سوی آن برود و بدود.
آنچه در سطح جهانی، بهویژه در طول ده سال اخیر، رخ داده، نوعی رشد شدید راستگرایی در عرصهها و بخشهای مختلف بوده است. یکی از مهمترین جلوههای این تحول، در خود ایالات متحده آمریکاست. به این معنا که آمریکا عملاً دچار نوعی راستگرایی شدید شده است. البته این به آن معنا نیست که کل جامعه آمریکا راستگرا شده باشد، بلکه مقصود این است که بخشی که در حال حاضر عملاً در سیاست و جامعه آمریکا تأثیرگذار است، بهشدت راستگرا شده است.
همانگونه که در یکی از جلسات گذشته نیز عرض کردم، این راستگرایی تا حدی ماهیت مذهبی دارد و تا حدی نیز جنبهای ناسیونالیستی پیدا میکند. به هر حال، ما در داخل آمریکا با یک گروه راستگرای افراطی، و بلکه بسیار افراطی، مواجه هستیم که هسته مرکزی آن را همان اونجلیکالها تشکیل میدهند. گروهی که به دلایل دینی در خدمت اسرائیل قرار دارند. البته این وضعیت به این معنا نیست که همه آنان صرفاً انگیزه مذهبی داشته باشند، بلکه بخشی از آنان نیز دارای گرایشهای ملی هستند.
نکته مهم درباره این جریان این است که نه تنها خواهان همراهی و ایستادن در کنار اسرائیل هستند، بلکه فراتر از آن، گویی نوعی تعهد نیز برای خود قائلاند تا دیگر کشورها، بهویژه کشورهای مسلمان، را نیز به نحوی در خدمت اسرائیل قرار دهند؛ همان چیزی که با تعابیری همچون «پیمان ابراهیم» و اصطلاحات مشابه از آن یاد میشود. آنان نوعی ولع فوقالعاده در این زمینه دارند. این ولع تا اندازه زیادی ریشه مذهبی دارد که در جلسه گذشته تا حدی درباره آن صحبت شد؛ هرچند همه آن را نمیتوان صرفاً مذهبی دانست. به هر صورت، راستگرایی آمریکایی در شرایط کنونی فقط به معنای قرار گرفتن در کنار اسرائیل نیست، بلکه این جریان به شیوهها و با عناوین مختلف، به کشورهای گوناگون فشار میآورد تا روابط خود را با اسرائیل برقرار کنند و حتی این روابط را فعال کرده و گسترش دهند. و به کسانی که این کار را انجام میدهند نیز، بر اساس منطق و معیارهای خود، امتیاز میدهد.
۱۰- نکته دوم به راستگرایی در اروپا بازمیگردد. راستگرایی اروپا ذاتاً با راستگرایی آمریکا تفاوت دارد. هدف در اینجا شرح این تفاوتها نیست. اما بهطور اجمال، همان سخنی که از سوی صدر اعظم آلمان مطرح شد ــ مبنی بر اینکه اسرائیل آن کار کثیف، یا آن جنگ کثیفی را که ما خود انجام نمیدهیم، به نیابت از ما انجام میدهد ــ تا حدی بیانگر ماهیت راستگرایی اروپایی است؛ جریانی که ذات آن با راستگرایی آمریکایی تفاوت دارد.
بخش دیگری که بسیار تأثیرگذار است، راستگرایی هندی است؛ بهویژه راستگرایی حاکم بر هندِ کنونی، یعنی جریان وابسته به حزب جاناتا و شخص نخستوزیر فعلی، که گرایشی بسیار شدید به راست دارد. در میان دیگر کشورها، استرالیا نیز از جمله مواردی است که در این زمینه تأثیرگذار است. این روند راستگرایی را حتی در داخل خود اسرائیل نیز، وجود دارد و بسیار نیرومند است؛ چه به لحاظ دینی و چه ناسیونالیستی.
بنابراین، ما با گسترش راستگرایی در بخشهای مختلف جهان مواجه هستیم و در این فضای راستگرایانه، اسرائیل در موقعیتی کاملاً متفاوت با گذشته خود قرار گرفته است؛ موضوعی که در ادامه، در ارتباط با امارات، به آن اشاره خواهم کرد.
در اینجا لازم است به عنوان یک نکته معترضه، به موضوع جهان چندقطبی اشاره کنم که درباره آن بسیار سخن گفته شده و واقعیتی انکارناپذیر است. در حال حاضر، چین و متحدانش در یک سو و قطبهای دیگر در سوی دیگر قرار دارند. به اعتباری، شمال و جنوب دو قطب کاملاً متفاوت را شکل دادهاند. اما نکته کلیدی این است که در داخل خودِ «شمال» نیز انشقاقهایی ایجاد شده است؛ به این معنا که اگرچه راستگرایان آمریکایی یا اروپایی در کنار اسرائیل ایستادهاند، اما بهویژه پس از جنگ غزه، تعداد قابلتوجهی از جریانها پدید آمدهاند که میزان و شدت مخالفتشان با اسرائیل به مراتب بیشتر از گذشته است. بنابراین، انشقاق تنها میان شمال و جنوب نیست، بلکه در درون خودِ شمال نیز وجود دارد. اگر بیطرفانه نگاه کنیم، در مورد اسرائیل هم کسانی هستند که به هر قیمتی موافق آنند و هم کسانی که بهویژه پس از جنگ غزه، کاملاً در برابر آن موضع دارند.
تکنولوژیهای نوظهور، کریدورها و جذابیت شبکه راست جهانی برای امارات
در این جریان راستگرایی که پیشتر عرض کردم، دو نکته بسیار کلیدی وجود دارد که برای امارات نیز اهمیت حیاتی دارد: نخست، موضوع تکنولوژیهای جدید، بهویژه تکنولوژی دیجیتال و هوش مصنوعی است و در مرحله بعد از آن، تکنولوژی کوآنتومی. دوم، مسئله توسعه مسیرهای مواصلاتی است؛ گویی نوعی رقابت میان راست افراطی جهان امروز و چین در حوزه توسعه مواصلات در جریان است. اینان درصدد رقابت با چین خصوصاً در زمینه راههای مواصلاتی هستند.
۱۱- این موارد را از آن جهت مطرح کردم تا دقیقاً به نقطه اصلی بحث برسم. امارات و در کنار آن سایر شیخنشینها، احساس میکنند که اگر بخواهند در بطن تحولاتی قرار گیرند که منجر به توسعه آنها میشود ــ یعنی همان مرحله چهارم یا «توسعهمداری» ــ و اگر بخواهند از مواهب این تحولات در ابعاد تکنولوژیک، اقتصادی و تجاری، نظامی، آکادمیک و غیره بهرهمند شوند، این امر تنها در صورتی محقق میشود که در درون این شبکه نانوشته اما واقعی، قرار گیرند. این شبکه عمدتاً از بخش راستگرای آمریکا، هند و بهویژه اسرائیل تشکیل شده است. امارات بر این باور است که تنها با حضور در درون این منظومه به اهداف توسعهای خود دست مییابد و برای تثبیت جایگاهش در این شبکه، اقداماتی را نیز انجام داده است؛ از جمله دعوت بسیار پرسر و صدا از پاپ فرانسیس.
بهطور معمول، هنگامی که از شخصیتی مذهبی یا سیاسی دعوت به عمل میآید، شخصیت همتای داخلی او با وی سند همکاری امضا میکند؛ اما امارات برای آنکه به این اقدام اعتبار جهانی بیشتری ببخشد، شیخ الازهر را فراخواند تا «سند برادری» در امارات توسط پاپ فرانسیس و شیخ الازهر بهطور مشترک امضا شود. حتی برای این مناسبت، روزی را در سازمان ملل تعیین کردند و تبلیغات و سر و صدای رسانهای بسیاری پیرامون آن به راه انداختند. هدف اصلی از تمامی این اقدامات این بود که امارات هرچه بیشتر در متن تحولاتی قرار بگیرد که از نظر او به نفعش است.
۲۱۹
کد مطلب 2254663
-
آکسیوس از پشت پرده تصمیم ترامپ درباره توقف حمله خبر داد؛ بن سلمان مانع حمله شد/ تلاش دیپلماتیک ایران در ساعات پایانی/ توافق بر سر تنگه هرمز؟
-
نقشه آمریکا برای خاموشی ایران؛ عبور از همه خطوط قرمز حقوق بینالملل / «ضرورت نظامی» چک سفید امضای جنایت نیست
-
چرا امارات به اسرائیل نزدیک شد؟ پاسخ در تکنولوژی و نظم جدید جهان است/ مسجدجامعی: شیخنشینها از مرحله خرید امنیت عبور کردند و به دنبالجهانی شدن هستند
-
ترامپ: حمله به ایران را متوقف کردم /بر سر «چارچوبهای یک توافق» تفاهم اولیه حاصل شد/ اسرائیل هم موافق است / همه دستبهکار شوید…
-
تحلیل روزنامه انگلیسی از سناریوی محاصره زمینی ایران توسط امریکا: بلوف و جنگ روانی است یا …؟
-
ترامپ: حمله به ایران را متوقف کردم /بر سر «چارچوبهای یک توافق» تفاهم اولیه حاصل شد/ اسرائیل هم موافق است / همه دستبهکار شوید…
-
تحلیل روزنامه انگلیسی از سناریوی محاصره زمینی ایران توسط امریکا: بلوف و جنگ روانی است یا …؟
-
چرا آمریکا موشک پاتریوت کم آورده ؟
