پس اگر سخن از وحدت است، بگذارید وحدت ما وحدتِ بصیرت باشد، نه وحدتِ بیتفاوتی؛وحدتِ اخلاق باشد، نه وحدتِ انکار؛وحدتِ همزیستی باشد، نه وحدتِ استحاله؛وحدتِ امت باشد، نه قربانی کردن حقیقت در پای یک شعار.
گروه اندیشه: دکتر فرهنگ انصاری عضو فرهنگستان علوم پزشکی ایران، مطلبی با عنوان «حسبنا کتابالله» تا حدیث ثقلین؛ قرآن در کنار عترت، قلمی کرده و برای انتشار در اختیار خبرگزاری خبرآنلاین قرار داده اند. انصاری در این مطلب به چگونگی وحدت واقعی بر اساس قرآن و سنت می پردازد و با نقد شعار «کفایت قرآن برای وحدت»، هشدار میدهد که تقلیل دادن آموزههای اسلامی به شعار «حسبنا کتاب الله»، نهتنها به حل اختلافات تاریخی و تفسیری میان شیعه و اهلسنت نمیانجامد، بلکه موجب استحاله هویت اعتقادی تشیع میشود. متن با استناد به «حدیث ثقلین» و واقعه تاریخی «رزیة یومالخمیس»، تأکید میکند که قرآن و عترت دو حقیقت تفکیکناپذیرند و متن قرآن بدون مفسر الهی، توان پایان دادن به برداشتهای متعدد را ندارد. در نهایت، نویسنده ضمن احترام بر همزیستی برادرانه و حفظ احترام متقابل، «وحدت صادقانه» را نه در پاک کردن صورتمسئله، انکار اختلافات بنیادین یا حذف امامت، بلکه در مدیریت اخلاقی و علمیِ تفاوتهای عقیدتی میان مذاهب میداند. این مطلب را در ادامه می خوانید:
****
«حسبنا کتابُ الله»؛ شعار وحدت یا بازتولید یک مبنای تاریخی؟ قرآن بدون عترت؛ وحدت نیست، بلکه گسستن یکی از دو ثقل پیامبر اکرم ﷺ است. گاهی در سخنان برخی از چهرههای رسانهای و مذهبی، برای دعوت به وحدت میان مسلمانان گفته میشود: «تا قرآن هست، اختلافی میان شیعه و اهلسنت وجود ندارد» یا «نباید بر سر اختلافات پیشپاافتاده میان مسلمانان اختلاف ایجاد کرد.»
اصل دعوت به وحدت و پرهیز از نزاع و دشمنی، امری ارزشمند و مورد تأکید اسلام است؛ اما وحدت، هرگز به معنای حذف عقاید، تحریف تاریخ یا انکار اختلافات بنیادین میان مذاهب اسلامی نیست.و اگر قرار باشد به نام وحدت، یکی از اساسیترین مبانی اعتقادی مکتب اهلبیت علیهمالسلام نادیده گرفته شود، دیگر سخن از «وحدت» نیست؛ بلکه سخن از استحاله هویت اعتقادی است.
قرآن، بهتنهایی یا قرآن همراه با عترت؟
مسئله این نیست که شیعه قرآن را قبول دارد و اهلسنت قرآن را؛ چنین سخنی اساساً بیمعناست. قرآن، کتاب مشترک همه مسلمانان است و هیچ مسلمانی که در چارچوب اسلام تعریف میشود، نمیتواند قرآن را کنار بگذارد.
اختلاف در جای دیگری است:
آیا برای فهم صحیح قرآن و ادامه مسیر هدایت پس از پیامبر اکرم ﷺ، تنها به متن قرآن بسنده کنیم، یا باید به راهنمایان و مفسران الهی آن نیز تمسک بجوییم؟ مکتب اهلبیت علیهمالسلام بر این باور است که پیامبر اکرم ﷺ مسلمانان را به دو امانت گرانبها سپرد: کتاب خدا و عترت خویش.
در حدیث مشهور ثقلین، که با طرق و نقلهای متعدد در منابع حدیثی مسلمانان گزارش شده، پیامبر اکرم ﷺ بر تمسک به کتاب خدا و اهلبیت خویش تأکید فرموده است. بنابراین، از منظر اندیشه شیعی، نمیتوان یکی را گرفت و دیگری را کنار گذاشت و سپس ادعا کرد که به تمام توصیه پیامبر عمل شده است.
قرآن و عترت در منطق ثقلین، دو مسیر رقیب نیستند؛ بلکه دو حقیقت بههمپیوسته در مسیر هدایتاند.قرآن، کتاب هدایت است و عترت، راهنمایان الهیِ فهم و تحقق آن هدایت.
ماجرای «حسبنا کتاب الله» و یک نکته تاریخی مهم
عبارت «حسبنا کتاب الله» یا مضمون «کتاب خدا برای ما کافی است»، در منابع تاریخی و حدیثی در ارتباط با واپسین روزهای زندگی پیامبر اکرم ﷺ نقل شده است؛ ماجرایی که در منابع معروف اهلسنت نیز با تعابیر گوناگون گزارش شده و به «رزیة یوم الخمیس» شهرت یافته است.
بر اساس این گزارشها، هنگامی که پیامبر اکرم ﷺ در بستر بیماری بودند و درخواست کردند چیزی برای نوشتن بیاورند تا پس از ایشان به گمراهی نیفتند، در میان حاضران اختلاف پدید آمد و عبارتی با مضمون «کتاب خدا برای ما کافی است» مطرح شد.
صرفنظر از اختلاف در تحلیل جزئیات تاریخی این واقعه، نمیتوان این حادثه را از تاریخ اندیشه اسلامی حذف کرد و وانمود ساخت که مسئله «کفایت قرآن بدون مرجعیت عترت» یک بحث کاملاً جدید و بیسابقه است.
از منظر شیعه، پرسش اساسی این است: اگر پیامبر اکرم ﷺ در حساسترین لحظات پایان عمر خویش بر مسئلهای برای جلوگیری از گمراهی امت تأکید داشت، چرا باید پس از رحلت ایشان، اصل نیاز امت به مرجعیت الهی و هدایتشده نادیده گرفته شود؟
قرآن بدون مفسر الهی؛ چگونه از اختلاف جلوگیری میکند؟
اگر صرف وجود قرآن برای پایان دادن به اختلافات کافی بود، در طول تاریخ اسلام شاهد دهها و صدها برداشت متفاوت از یک آیه و یک حکم نمیبودیم. خوارج قرآن میخواندند؛امویان قرآن میخواندند؛ عباسیان قرآن میخواندند؛ اهل حدیث قرآن میخواندند؛متکلمان و فیلسوفان نیز قرآن میخواندند.
اما آیا صرف قرائت قرآن باعث شد همه این جریانها به یک برداشت واحد برسند؟ هرگز.
مشکل از قرآن نیست؛ قرآن نور و هدایت است. مشکل از آنجا آغاز میشود که انسان، بدون معیار معتبر و بدون مراجعه به مفسر حقیقی، برداشت شخصی خود را عین مراد خداوند تلقی کند.
از همینجاست که ضرورت «مرجعیت تفسیر» و «مرجعیت هدایت» اهمیت پیدا میکند.
مکتب اهلبیت علیهمالسلام میگوید قرآن را باید در کنار سنت پیامبر ﷺ و در پرتو تعالیم عترت او فهم کرد؛ نه اینکه قرآن را از کسانی که پیامبر آنان را در کنار قرآن قرار داده است جدا کنیم.
ثقلین؛ منطق وحدت حقیقی
نکته بسیار مهم این است که حدیث ثقلین خود میتواند مبنایی برای وحدت باشد؛ اما وحدتی صادقانه، نه وحدتی شعاری.
وحدت اسلامی یعنی:
مسلمان، مسلمان را دشمن خود نداند؛خون و جان و آبروی مسلمانان حرمت داشته باشد؛ اختلاف علمی و اعتقادی به نزاع و خشونت تبدیل نشود؛شیعه و سنی در برابر دشمنان اسلام و تهدیدهای مشترک، صفوف خود را حفظ کنند؛در مسائل مشترک اسلامی همکاری کنند؛و در عین حال، هر مذهب حق داشته باشد مبانی اعتقادی خود را با استدلال و ادب بیان کند.
اما وحدت هرگز به این معنا نیست که شیعه بگوید:
«برای اینکه وحدت حفظ شود، از اعتقاد خود درباره امامت و ولایت دست میکشیم.»
یا اهلسنت بگویند:
«برای اینکه اختلافی نباشد، تمام مباحث تاریخی و کلامی را کنار میگذاریم.»
این دیگر وحدت نیست؛ تعطیل کردن گفتوگوی علمی است.
اختلاف اصلی کجاست؟
یکی از بنیادیترین اختلافات میان تشیع و اهلسنت، مسئله امامت و جانشینی پیامبر اکرم ﷺ است. شیعه معتقد است که مسئله رهبری امت پس از پیامبر، صرفاً یک مسئله سیاسی و انتخابیِ معمولی نیست؛ بلکه با مسئله هدایت الهی و استمرار مسیر رسالت ارتباط دارد و پیامبر اکرم ﷺ در مناسبتهای مختلف، از جمله در ماجرای غدیر، درباره جایگاه امیرالمؤمنین علی علیهالسلام سخن گفته است.
بنابراین، هنگامی که یک گوینده میگوید «هیچ اختلافی میان شیعه و سنی وجود ندارد»، باید پرسید:
اگر هیچ اختلاف بنیادینی وجود ندارد، پس این همه بحث تاریخی، کلامی و حدیثی درباره جانشینی پیامبر برای چیست؟ اختلافات را نمیتوان با تغییر نامشان از میان برد. اگر مسئلهای بنیادین است، باید درباره آن عالمانه، منصفانه و محترمانه گفتوگو کرد؛ نه اینکه آن را «پیشپاافتاده» نامید.
عترت، رقیب قرآن نیست؛ عدیل قرآن است
گاهی چنین وانمود میشود که تأکید بر اهلبیت، به معنای کمرنگ کردن قرآن است؛ در حالی که دقیقاً برعکس است. مکتب اهلبیت علیهمالسلام، بیش از هر چیز بر قرآنمحوری تأکید دارد؛ اما قرآنمحوری را در برابر عترت قرار نمیدهد. عترت، در منطق ثقلین، رقیب قرآن نیست؛ بلکه عدیل و همراه قرآن در مسیر هدایت است.
اگر قرآن را به دریا تشبیه کنیم، عترت کشتیای برای گم نشدن در مسیر این دریاست؛اگر قرآن چراغ باشد، عترت راهنمای استفاده از آن چراغ در مسیر هدایت است؛و اگر قرآن متن هدایت باشد، عترت مفسران و پاسداران حقیقی آن در اندیشه شیعیاند.
بنابراین، شعار «قرآن برای ما کافی است» اگر به معنای کنار گذاشتن سنت پیامبر و عترت او باشد، نهتنها پاسخ همه اختلافات را نمیدهد، بلکه خود میتواند زمینهساز اختلافات تفسیری و اعتقادی گستردهتر شود.
وحدت؛ آری، اما با حفظ هویت
ما با برادران اهلسنت زندگی میکنیم، همسایهایم، هموطنیم، در بسیاری از ارزشهای اخلاقی و دینی مشترکیم و در برابر بسیاری از تهدیدها و دشمنیها، منافع مشترک داریم. این همزیستی باید حفظ شود.
اما محبت با یک مسلمان، به معنای تأیید همه مبانی اعتقادی او نیست. همانگونه که میتوان با یک انسان اختلاف علمی داشت و در عین حال به او احترام گذاشت، شیعه و سنی نیز میتوانند در بسیاری از مسائل اعتقادی اختلاف داشته باشند و در عین حال با یکدیگر برادرانه و مسالمتآمیز زندگی کنند.
اتفاقاً وحدت واقعی زمانی ارزشمند است که اختلاف وجود داشته باشد و با وجود آن اختلاف، انسان اخلاق و انصاف را حفظ کند. اگر هیچ اختلافی وجود نداشته باشد، دیگر «وحدت» معنای چندانی ندارد؛ آنچه ارزشمند است، مدیریت اختلاف بدون تبدیل آن به دشمنی است.
نباید وحدت را به حذف حقیقت تبدیل کرد
مشکل از آنجا آغاز میشود که بعضیها برای رسیدن به وحدت، صورت مسئله را پاک میکنند.
میگویند:
«شیعه و سنی اختلافی ندارند.»
در حالی که بهتر است گفته شود:
شیعه و سنی اشتراکات فراوان و اختلافات مهمی دارند؛ اما این اختلافات نباید به دشمنی، تکفیر، خشونت و نفرت تبدیل شود. این سخن هم صادقانهتر است و هم عاقلانهتر. اسلام به ما نیاموخته است که برای وحدت، حقیقت را انکار کنیم؛ بلکه آموخته است که در اختلاف، اخلاق را از دست ندهیم.
ما میتوانیم درباره غدیر سخن بگوییم، درباره امامت استدلال کنیم، درباره حدیث ثقلین بحث کنیم، درباره تاریخ صدر اسلام پرسش مطرح کنیم و از عقاید اهلبیت علیهمالسلام دفاع کنیم؛ اما در عین حال، به مقدسات دیگران اهانت نکنیم و آتش دشمنی میان مسلمانان را شعلهور نسازیم. این، همان مرزی است که باید میان «وحدت» و «انکار اختلاف» ترسیم کرد.
سخن پایانی
قرآن را باید گرفت؛ اما قرآن را آنگونه که پیامبر ﷺ تعلیم داده است باید گرفت. عترت را باید شناخت؛ اما نه در برابر قرآن، بلکه در کنار قرآن. ثقلین را نمیتوان به یک ثقل تقلیل داد. اگر پیامبر اکرم ﷺ قرآن و عترت را در کنار هم برای امت به یادگار گذاشته است، شایسته نیست یکی را برجسته کنیم و دیگری را به حاشیه برانیم و سپس نام این کار را «وحدت» بگذاریم.
وحدت اسلامی، حذف تشیع نیست؛وحدت اسلامی، حذف اهلسنت نیست؛وحدت اسلامی، انکار تاریخ نیست؛وحدت اسلامی، تعطیل کردن بحث علمی نیست.
وحدت یعنی:
اختلاف داشته باشیم، اما دشمن نباشیم؛عقیده داشته باشیم، اما اهانت نکنیم؛از مکتب خود دفاع کنیم، اما انصاف را کنار نگذاریم؛و در کنار اختلافات اعتقادی، بر مشترکات بزرگ اسلامی نیز تکیه کنیم.
و در این میان، شیعه نمیتواند برای جلب رضایت دیگران از اصلیترین باور خود دست بردارد؛ همانگونه که نمیتوان از شیعه انتظار داشت «قرآن» را بدون «عترت» بپذیرد، در حالی که منطق حدیث ثقلین، بر همراهی این دو تأکید میکند. قرآن، ثقل اکبر است و عترت، ثقل اصغر؛و راه نجات در منطق ثقلین، تمسک به هر دو است، نه انتخاب یکی و رها کردن دیگری.
پس اگر سخن از وحدت است، بگذارید وحدت ما وحدتِ بصیرت باشد، نه وحدتِ بیتفاوتی؛وحدتِ اخلاق باشد، نه وحدتِ انکار؛وحدتِ همزیستی باشد، نه وحدتِ استحاله؛وحدتِ امت باشد، نه قربانی کردن حقیقت در پای یک شعار.
فَتَأَمَّلْ!!!
۲۱۶۲۱۶
کد مطلب 2262548
-
وحدت واقعی میان شیعه و سنی چگونه ایجاد می شود؟
-
علی لاریجانی سیاستمداری که از دل فلسفه آمد/ از «روش ریاضی در کانت» تا کرسی ریاست / تلاقی اندیشه، امنیت و رسانه
