مراجعه به اقتباس داروی سینماست/با اثر ضعیف پشت نام‌های بزرگ مخفی نشویم

مراجعه به اقتباس داروی سینماست/با اثر ضعیف پشت نام‌های بزرگ مخفی نشویم

محمدرضا مقدسیان بااشاره به اهمیت اقتباس بیان کرد که درمان درد سینمای ایران، فیلمنامه و بهترین راه حل آن، مراجعه به اقتباس است.

خبرگزاری مهر- گروه هنر- عطیه موذن؛ این روزها در پرونده‌ اقتباس گفتگوهای متعددی با نویسنده‌ها و کارگردان‌ها داشته‌ایم. از مشکلات حقوقی و ادبی گرفته تا نمونه‌های موفقی که در سینمای ایران به یادگار مانده است. اما سوال اصلی اینجاست که با وجود این همه کتاب و رمان خوب در ایران، چرا فیلم‌ها و سریال‌های اقتباسیِ ما معمولاً به عمق آثار اصلی نمی‌رسند؟ یا کم سراغ اقتباس رفته ایم یا همان نمونه های محدود هم به کیفیت کتاب و اثر اولیه نبوده است.

در تازه‌ترین گفتگوی این پرونده، سراغ محمدرضا مقدسیان منتقد و مدرس سینما، رفته‌ایم. او که هم مجری برنامه ها و نشست های تخصصی سینمایی است و هم نگارش و ترجمه کتاب های تخصصی را بر عهده داشته است در زمینه اقتباس به نکات مختلفی اشاره کرد که در این گفتگو می خوانید:

*ما در پرونده اقتباس گفتگوهای مختلفی با صاحبان آثار داشته ایم از شما می خواهم به عنوان منتقد و مدرس سینما بگویید که این مسیر در حوزه فیلم و سریال چگونه پیش رفته است؟ برای نمونه، زنده‌یاد مهرجویی را داشتیم که از فعالان سینمای اقتباسی بود یا کارگردانان دیگری که بیشتر به نسل های قبل تعلق داشتند. در سال‌های اخیر، به ویژه در شبکه نمایش خانگی، کارگردانان بیشتر به اقتباس روی آورده‌اند، با این حال هنوز این میزان اندک است. با توجه به اینکه کتاب‌های خوب فراوانی داریم، چرا این خلأ همچنان وجود دارد؟

محمدرضا مقدسیان: ما اصولاً داشته‌های ارزشمند بسیاری داریم که به خوبی از آنها بهره نمی‌بریم؛ از جمله کتاب‌ها. از زنده‌یاد داریوش مهرجویی مثال زدید. اما داریوش مهرجویی کیست؟ این سؤالی است که برای همگان ممکن است پیش آید. در بهترین حالت می‌گوییم داریوش مهرجویی کارگردان بزرگی بود و فیلم‌هایی چون «گاو»، «هامون» و «اجاره‌نشین‌ها» را ساخته است. می خواهم بر شخصیت آقای مهرجویی تأکید کنم، زیرا فکر می‌کنم این موضوع قابل تعمیم است. اگر قرار باشد درباره سینمای داریوش مهرجویی سخن بگویم یا اینکه چه می‌شود که او سراغ اقتباس از آثار معتبر ادبیات ایران و جهان می‌رود، احتمالاً باید در پسِ آن چیزی که نام مهرجویی را شکل می‌دهد، به درک بیشتری برسم. ببینید، از تحصیلات او گرفته تا مدل فکری‌اش، اینکه دغدغه‌اش چه بوده، نسبتش با فلسفه، ادبیات، زندگی، هستی و سینما چگونه بوده است و این نسبت‌ها چگونه شکل گرفته‌اند، همه مهم هستند.

به نظر من بهتر است سینما را به عنوان یک زبان جهانیِ تصویر در نظر بگیریم. پرسش اساسی این است: چرا به سراغ انتخاب زبانی برای بیان حرفی یا محتوایی می‌رویم؟ چون احتمالاً پیش از آن حرفی داریم که فکر می‌کنیم اگر بیان نشود، حیف خواهد شد؛ یا حال خودمان خوب نیست و ممکن است احساس کنیم دیگران دوست دارند بشنوند و حالشان بهتر شود. پس زبانی را برمی‌گزینیم. پرسش اصلی این است که آن زبان برای پیگیری یک دغدغه انتخاب می‌شود. من دغدغه‌ام را برای یک محتوا مطرح می‌کنم. بله، یعنی از اساس باید دغدغه داشته باشم تا زبانی را برگزینم. طبیعتاً همه ما در زندگی روزمره از زبان استفاده می‌کنیم و اگر فیلمساز باشیم، از زبان سینما بهره می‌بریم. پرسش این است که آیا هر کسی که از زبان سینما استفاده می‌کند، لزوماً سینماگری غنی از ایده و تفکر است؟ یا آنچه می‌خواهد بگوید، برای خودش نیز به درستی فهم شده است؟ پاسخ منفی است. این نکات را از این حیث می‌گویم که در ادامه به بحث اقتباس برسم.

کسی که داریوش مهرجویی می‌شود، با توجه به تحصیلات و کتاب‌هایی که خوانده، فهم کرده کی می تواند از دل مجموع منابع و کتبی که مطالعه کرده دست به انتخاب بزند (خود این انتخاب داشتن حاصل فهم از خود داشتن است)؛ چرا که توانسته است ارتباطی خوب با ادبیات برقرار کند، یعنی گفتگویی میان داریوش مهرجویی و اثر ادبی شکل گرفته است. صرفاً خواندن یک اثر ادبی مفید نیست. پس میان داریوش مهرجویی و آن اثر ادبی، گفتگو شکل می‌گیرد؛ گفتگویی عمیق. چرا که اثر ادبی، اثری عمیق و اندیشیده شده است. او انسان را به عنوان موجودی که در این جهان زندگی می‌کند، شناخته، دغدغه‌هایش را درک کرده و توانسته است به لایه‌های درونی شخصیت، موقعیت‌ها و همه آنچه یک داستان و ساختار آن را برای روایت شکل می‌دهد، نگاهی دقیق‌تر داشته باشد. چه کسی می‌تواند آن دقت نظر را در اثر ادبی درک کند؟ کسی که خود دقیق باشد و دغدغه داشته باشد. بنابراین داریوش مهرجویی در برخی از آثار خود می‌تواند مصداق خوبی باشد به عنوان کسی که با اثر به گفتگو می‌نشیند و پس از درک پیام اثر و شناخت نسبت خود با جهان، سنتزی شکل می‌گیرد که همان اقتباس است. یعنی اثری خلق می‌شود.

همچنان بر این باورم که درمان درد سینمای ایران، فیلمنامه است و بهترین راه حل، مراجعه به اقتباس است؛ زیرا گنجینه‌ی ادبی فوق‌العاده‌ای در ایران داریم که بسیاری از آنها را حتی خودمان نمی‌شناسیم*و او جزو کسانی است که این کار را به هنرمندانه‌ترین شکل ممکن انجام می‌دهد. داریوش مهرجویی چنان آثار مورد نظرش را بومی‌سازی و ایران‌سازی می‌کند که تا تیتراژ را نبینید یا با قصه آشنا نباشید، متوجه اصل ماجرا نمی‌شوید.

مسئله اصلی این است که داریوش مهرجویی اصلاً تلاشی نمی‌کند. خلقت اثر هنری از اساس، حاصل تلاش و کوشش نیست، بلکه حاصل جوشش است. یعنی او تلاش نمی‌کند که اقتباس کند، حرف مهمی بزند یا ساختارمند سخن بگوید، حتی تلاش نمی‌کند فیلم خوبی بسازد. فیلم خوب به این دلیل ساخته می‌شود که پتانسیل آن در وجود مهرجویی هست. به دلیل اینکه این ظرف آن‌قدر بزرگ است که ادبیات با حجم انبوه خود، به عنوان اثر ادبی غنی و ارزشمند، در درون داریوش مهرجویی جا می‌گیرد. او در مواجهه با آن، احساس کمبود یا کوچکی نمی‌کند. اگر این اثر در ظرف وجودی او جای بگیرد، فرصت پیدا می‌شود که مالِ خودش شده و سپس به شکلی روان، راحت و صمیمی بیان شود. بسیاری از آثاری که پرتکلف هستند یا درگیر ساختارها و پیچیدگی‌های ظاهری‌ شده اند برعکس درگیر این بوده اند که فرد تلاش کرده است که شیک و فاخر حرف بزند. مانند روابط انسانی است؛ کسانی که بسیار تلاش می‌کنند آدم‌های شیکی به نظر برسند یا بسیار باسواد جلوه کنند، قلابی بودنشان نمایان می‌شود. در اثر هنری و در سینما نیز بسیاری از حرف‌هایی که به زبان سینما زده می‌شود، قلابی است.

ممکن است این پرسش مطرح شود که چرا با وجود گذشت سال‌ها، همچنان بر این باورم که درمان درد سینمای ایران، فیلمنامه است و بهترین راه حل، مراجعه به اقتباس است؛ زیرا گنجینه‌ ادبی فوق‌العاده‌ای در ایران داریم که بسیاری از آنها را حتی خودمان نمی‌شناسیم. دلیلش این است که بسیار به خواندن رمان‌های خارجی علاقه داریم که البته لازم است، اما تعادل را رعایت نمی‌کنیم.

*یعنی در خود ادبیات ایران کتاب هایی با ظرفیت سینمایی و دراماتیزه شدن بسیار داریم اما سراغشان نمی رویم.

بله نمی رویم نخست اینکه ما غالباً دچار توهم همه‌چیزدانی هستیم و فکر می‌کنیم همه چیز را خودمان بلدیم. چیزی از «مؤلف بودن» شنیده‌ایم، اما تا انتها به آن گوش نکرده‌ایم و گمان می‌کنیم بسیار منحصر به فرد هستیم، در حالی که نیستیم. خودِ مؤلف بودن در دنیای امروز خریداری ندارد. فکر می‌کنیم هم می‌توانیم فیلمنامه خوب بنویسیم و هم حرف‌های زیبا بزنیم. بنابراین ما به دلایل گوناگون از اساس به توهم‌فروشی دچار شده‌ایم، آدمی خودشیفته و متوهم پرورده‌ایم. این ویژگی‌های اجتماعی ما در سینما هم نمایان می‌شود. پس من فکر می کنم از اقتباس بی‌نیاز هستم و اقتباس و ادبیات برایم معنایی ندارد.

*این توهم چقدر با این ماجرا که اهل کتاب و کتابخوانی نباشیم، ارتباط دارد؟ پیش آمده است که با سینماگران مصاحبه کرده ام و گفته اند که چرا باید سینمای روز و سریال های روز جهان را دید وقتی دیگر این آثار حرفی برای گفتن ندارند اما همین فرد برای مخاطب امروز پشت سر هم فیلم و سریال می سازد.

او احتمالا فکر می کند که عباس کیارستمی است. کیارستمی لحنی جدید و شکلی نو از روایت را به سینما اضافه کرد و زمانی هم بعد از تماشای فیلمی چون «پالپ‌فیکشن» در جشنواره کن و جایزه گرفتنش، گفت «من حیرت‌زده‌ام که چرا چنین فیلمی باید جایزه بگیرد!» اما این جمله کارگردانی چون عباس کیارستمی است که در فیلمسازی اش، حرف برای گفتن دارد! اما من اگر خودم فیلمساز باشم و مجموعه فیلم‌هایی را که ساخته می‌شوند، آثار ادبی که به نگارش درمی‌آیند، فیلمنامه‌ها و همه آنچه سینمای ایران و جهان را شکل می‌دهد، تخطئه می کنم، نخستین پرسش باید این باشد که کارنامه خودم چه بوده است؟ به نظرم کسانی که بسیار درباره دیگران سخن می‌گویند و می‌خواهند آنها را واکاوی و تحلیل کنند و از نفهمی و بی سوادی دیگران می گویند، با تحقیر دیگران می‌کوشند خود را بالا بیاورند. وای بر تو که کتاب نمی‌خوانی! تو اصلاً در هنر چه می‌کنی؟ من فیلم نمی‌بینم، پس خیلی بی‌جا می‌کنی که فیلم می سازی! اصلاً در هنر چه می‌کنی؟ کسی که موسیقی گوش نمی‌کند، نقاشی نمی‌بیند و هنر مدرن را نمی شناسد در این فضا چه می کند. معمولاً عادت داریم کمبودهای خود را به بهانه اینکه من فلان کار را نمی‌کنم یا فلان چیز را دوست ندارم، پنهان کنیم. در حوزه اقتباس نیز چنین است.

آنجا که می‌گویم درمان درد سینما اقتباس است، پشت آن گزاره‌های دوم و سومی هم وجود دارد. زیرا ما جملات را می‌شنویم اما تا انتها گوش نمی‌دهیم، چون عجله داریم و این همان چیزی است که اینستاگرام و سایر شبکه های اجتماعی به ما تحمیل کرده و به این نقطه رسیده‌ایم که همه چیز باید فوری به من گفته شود، چون فکر می کنیم خیلی خفن هستیم! این را تاکید کنم که اتفاقا اقتباس، کاری ترسناک و دشوار است. اصلا فیلم ساختن و فیلم خوب ساختن، دشوار است. شناخت مخاطب دشوار است و در این فضا همه اتفاقات مرتبط سختی های خود را دارد. آنجا که می‌گوییم اقتباس کمک‌کننده است، به این دلیل است که با وجود همه ضعف ها، یک اثر ادبی پیشنهادهایی به من داده است که می توان اجرایی کرد. پیشنهادهایی در زمینه شخصیت‌پردازی، طرح و ایده‌ اولیه، فراز و فرودهای داستانی و همه آنچه می‌تواند اثری دراماتیک را شکل دهد؛ با هر ساختاری، از کلاسیک یونانی گرفته تا مدرن‌ترین حالت که ضدقصه و فضاهای تک‌پرده‌ای است و … . اصل ماجرا قصه است. دشواری در کجاست؟ دشواری در اینجاست که نفهمیدن یک اثر ادبی، ما را به نقطه‌ آغاز بازمی‌گرداند. یعنی اقتباس شرط لازم است، اما شرط کافی نیست. به این دلیل که اگر مثلا من توان مطالعه‌ یک اثر ادبی را نداشته باشم، احتمالاً آن را به شکلی سطحی و ابتدایی درک می‌کنم. حال تصور کنید که من ۱۰ درصد از یک اثر ادبی را فهمیده‌ام، سپس زبان خودم نیز در روایت همان ۱۰ درصد، لکنت دارد و تا به سریال و فیلم سینمایی برسد، یک درصد آن باقی می‌ماند. آن‌گاه خروجی این درک به مجموع سریال‌ها و فیلم‌هایی که در چند سال اخیر دیده ایم، تبدیل می‌شود. من به فال نیک می‌گیرم که به سراغ اقتباس رفته‌اند، اما هم‌زمان متأسف هم هستم.

*گاهی این نکته شکایت نویسنده‌ها را هم در بر داشته است. برای نمونه، درباره «زخم کاری» به یاد دارم که محمود حسینی‌زاد گفته بود نگاهی که در داستانش داشته است به یک قصه شخصی تقلیل یافته است.

واقعیتی را باید صادقانه بپذیریم، نمی‌توانیم پشت اسامی آثار ادبی پنهان شویم و اثر ضعیف خود را به عنوان اقتباس به مخاطب قالب کنیم. اقتباس کردن به کسی ارزش نمی‌دهد. اقتباسِ درست، به ساخت اثر بهتر کمک می‌کند. نمی‌توانیم به بهانه اینکه من قصه‌گویی بلد نیستم، فیلمنامه‌نویسی و هدایت بازیگر بلد نیستم، روایت بدون لکنت ندارم و … بعد بروم یک اثر ادبی را بردارم و برچسب بزنم، اول تیتراژ «با احترام به» یا «با ادای دین به» ویلیام شکسپیر. ویلیام شکسپیر را فهمیدن، کار هر کسی نیست. نمی‌گویم نباید به سراغ شکسپیر و «هملت» و «مکبث» و امثال آن رفت، اما … .

مراجعه به اقتباس داروی سینماست/با اثر ضعیف پشت نام‌های بزرگ مخفی نشویم

*اینقدر هم اقتباس آزاد نباشد که هیچ ارتباطی به آن قصه ها پیدا نکند.

این هم اشکالی ندارد چون اقتباس انواع گوناگونی دارد. می‌توانید کاملاً وفادارانه به سراغ اقتباس بروید یا می‌توانید برداشت آزاد داشته باشید. حتی هیچ کس در جهان نگفته که حق ندارید خوانش خود را از اثری داشته باشید. نکته اینجاست که آیا این اعلام اقتباس، مزیتی به فیلمنامه اضافه کرده است؟ آیا وقتی به این شکل اقتباس کرده اید ارزش افزوده ای پیدا کرده است؟

به یاد دارم در جشنواره سال پیش کپشن‌هایی می‌دیدم که در متن ابتدایی به فلسفه‌ شوپنهاور یا جمله‌ای از فردریش نیچه، یا شعری از مولانا و خیام اشاره شده بود. ما با خود می‌گفتیم مرحبا، قرار است کار بسیار خوبی باشد. بعد می‌دیدیم که این کار نه تنها کمکی به ما نمی‌کند، بلکه اثر به همان کپشن ابتدایی نیز توهین می‌کند. پس منظور من اشاره به شخص خاصی نیست؛ می‌خواهم درباره یک فرایند سخن بگویم. اینکه خودِ اقتباس، فی‌نفسه چیزی به ما اضافه نمی‌کند؛ چه اقتباس نعل‌به‌نعل، چه برداشت آزاد و یا مدل های دیگر. مسئله این است که ما چرا به سراغ اقتباس رفته ایم؟ این پرسش اصلی است. باید صادقانه به خود پاسخ دهیم. آیا اقتباس می کنیم تا از نام طرف استفاده کنیم و برایمان تبلیغاتی شود؟

اگر می‌دانم فیلمنامه‌ام ضعیف است و چفت و بست ندارد، باید شتاب‌زده تولید کنم یا می‌دانم باید پیام‌های پنهانی را که به من سفارش داده‌اند، بگویم و می‌خواهم پولی هم دربیاورم، نباید رگباری سریال یا فیلم بسازم*شاید وام گرفتن از یک سری ایده ها و ساختارهای کلی است.

آن ساختار کلی که بر اساس کهن‌الگوها و آرکی‌تایپ‌ها شکل می‌گیرد، مانند کشته شدن پدر به واسطه‌ خیانت مادر و انتقام هملت، یا لیدی مکبث، الگوی کلی که کسی سودای قدرت دارد، پادشاه را با تحریک همسرش می‌کشد و هر ۲ به جنون می‌رسند و هر مثال دیگری را نگاه کنید، باز هم این سوال به وجود می آید که اشاره به اقتباس مزیتی دارد؟ که جواب این است مطلقاً خیر. مزیت در جایی نمایان می‌شود که من اثر را ببینم و احساس کنم خوانش خوبی از اثری اصیل، که به دلیل اصالتش ماندگار شده، رقم خورده است. این خوانش خوب یعنی چه؟ یعنی اقتباس در یک مدل نعل‌به‌نعل است که نسخه تصویری آن اثر را ارائه می دهد مانند برخی کارگردانان چون لارنس اولویه و کوزنیتسف و امثال آنها که نمایشنامه‌های شکسپیر را اقتباس می‌کنند و آثار ماندگاری خلق می‌شود. اصلاً شکسپیر بهتر به جهان معرفی می‌شود و بسیاری از کسانی که نمایشنامه‌هایش را نخوانده‌اند، از فیلم آن لذت می‌برند. مدل دیگر برداشت آزاد است و امثال زنده یاد داریوش مهرجویی داستان ها را با این مدل سینمایی می کنند. مثلا داستان‌ «فرنی و زویی» سلینجر به فیلم «پری» تبدیل می شود و چقدر بومی و اصیل هم ساخته شده است! دراین صورت من که داستان‌های سلینجر را خوانده‌ام، نسخه‌ فهم‌شده‌ مهرجویی را می‌بینم و چیزی به من اضافه می‌شود. اما اگر می‌دانم فیلمنامه‌ام ضعیف است و چفت و بست ندارد، باید شتاب‌زده تولید کنم یا می‌دانم باید پیام‌های پنهانی را که به من سفارش داده‌اند، بگویم و می‌خواهم پولی هم دربیاورم، نباید رگباری سریال یا فیلم بسازم. در چنین فضایی گویی بهترین راه این است که پشت سر شکسپیر، پشت سر فلان اثر ادبی و فلان عنوان پنهان شوم.

یادم می‌آید اثری از محمدرضا هنرمند ساخته شد که «سمفونی نهم» نام داشت و درباره مفهوم مرگ و «فرشته‌ مرگ» بود. وقتی اثر را دیدم، تصورم این بود خروجی عرفان ایرانی-اسلامی یا فلسفه‌ ایرانی-اسلامی و نگاه اشراقی در ایران این فیلم نیست. این فیلم به نوعی اقتباسی هم بود حالا اگر نمی‌توان از پس اقتباس برآمد، اسمی هم از آن نیاوریم. به نقطه‌ اصلی سخنم برگردم، اقتباس ضرورت دارد و تنها راه نجات ماست، اما شرط کافی نیست. شرط کافی آنجاست که من بلد باشم اقتباس کنم. چگونه باید بلد باشم اقتباس کنم؟ باید بلد باشم با اثر ارتباط برقرار کنم. حالا اینجا تناقضی رخ می‌دهد. من که بلد نیستم با خودم ارتباط برقرار کنم؛ یعنی خودم را نمی‌شناسم، نمی‌دانم چه می‌خواهم، مخاطبم را هم نمی‌شناسم. در خانه پشت لپ‌تاپ نشسته‌ام و نمی توانم دیگری را درک کنم، پس نمی‌توانم یک اثر ادبی را هم درک کنم. در بهترین حالت، اثر ادبی را به اندازه‌ فهم خودم می‌خوانم.

*پس نباید هرکسی سراغ اقتباس برود؟

درعین حال باز هم بهترین کار است که افراد سراغ اقتباس بروند تا بعداً آسیب‌شناسی شود. یعنی کسی که این کار را می‌کند، به گمانم شجاعت هم دارد، هرچند ممکن است سوءاستفاده‌گر نیز باشد. به این خاطر که این فرایند را آغاز کرده و دیکته نانوشته، غلط ندارد. اما باید توجه کنیم که اگر رفتیم و نتیجه‌ درجه‌ یکی به دست نیاوردیم، دچار توهم نشویم که کار خیلی بزرگی انجام داده ایم که اقتباس کرده ایم. نه فرد در بهترین حالت خواسته به خودش لطف کند اما نتوانسته است آن لطف را به خوبی انجام دهد، پس بی‌خود برای مخاطب هم فاکتور صادر نکند. اما باز هم دست‌مریزاد که چنین کاری کرده است و اگر نقدی داشته باشد ما حتماً نقدش می‌کنیم. نکته این است که امروز انگار در فضای گل‌خانه‌ای زندگی می‌کنیم و این فضا ارتباط با اثر ادبی را ممکن نمی‌سازد. اگر اثر ادبی، داستان، رمان، شعر، داخلی یا خارجی، کوتاه یا بلند، به درستی خوانده نشود، شانس اقتباس خوب از آن نزدیک به صفر است؛ یعنی محکوم به شکست خواهد بود. آنجا که می‌گوییم بروید سراغ اقتباس، منظورمان این نیست که آن لقمه‌ آماده را بردارید و مصرف کنید بلکه به این معناست که بروید و واکاوی کنید، ببینید ساختار چگونه شکل گرفته، چگونه به شخصیت‌ها پرداخته شده است و راز ماندگاری‌اش چیست. آن‌گاه شاید فیلمساز از همان کتاب، تأثیر بپذیرد و در اثر خودش این تأثیر را جاری کند.

ادامه دارد …

کد مطلب 6918512 عطیه موذن

  • ظرفیت تاریخ ایران برای اقتباس؛ رمانی که بعد از ۱۴ بار رد شدن سریال شد!

  • انتقاد از جشن امضای جنجالی «سووشون»؛ زمان اقتباس از رمان تمام شده است

  • خوشحالی هنریک ایبسن از ساخت فیلم «سارا» داریوش مهرجویی!

  • بررسی اقتباس‌های ادبی مهرجویی، تقوایی و فرهادی در یک نشست

  • مهرجویی: اقتباس کار من نیست!/ از کتابفروشی کتاب اجاره می‌کردم

  • تلگرام خبرگزاری زیر خبر
  • تلویزیون آن
  • عراقچی: دیپلماسی و میدان در هماهنگی و همبستگی با یکدیگر حرکت می‌کنند

  • ورود دستگاه قضایی به تخلف یک جایگاه سوخت در میناب؛ متصدی بازداشت شد

  • صفحه نخست روزنامه های هرمزگان سه‌شنبه ۲۷ مرداد ۱۴٠۵

  • ۵ شناور فعال در قاچاق سوخت در آب‌های سیریک متوقف شدند

  • وقتی امام برای رفع محاصره پاوه ضرب‌الاجل تعیین کرد

  • واکنش وال استریت ژورنال به تهدیدات ترامپ علیه عمان

  • تداوم ناپایداری جوی و دریایی هرمزگان تا پنجشنبه

  • قربانی رهاشده در آب؛ نامه‌هایی مرموز که فرستنده‌اش مشخص نیست!

  • برگزاری همایش روز جهانی مسجد با محوریت «مسجد تراز» در سمنان

  • بویراحمد، میدان آزمون پزشک خانواده؛ مردم منتظر کاهش هزینه‌های درمان

  • آتش سوزی گسترده در گرگان

  • کشف بیش از ۲۰ هزار قرص غیرمجاز از عطاری در تبریز

  • آتش‌سوزی گرگان از یک مغازه آغاز شد؛شواهدی از عمدی بودن حریق وجود ندارد

  • آتش‌سوزی گسترده در گرگان در حال مهار است

  • ترامپ: خیلی راحت با عمان تعامل کردیم؛ در آستانه توافق با ایران نیستیم

  • محفل اربعین تدفین رهبر شهید انقلاب در مشهد

  • آتش‌سوزی گسترده در میدان شهرداری گرگان مهار شد

  • دو قمی روی سکوی جهانی کشتی فرنگی ایستادند

  • برخورد پلیس باعرضه پوشاک خلاف مقررات؛ واحدصنفی متخلف در اصفهان پلمب شد

  • دادستانی تهران علیه برنامه «آزاد» به اتهام نشر اکاذیب اعلام جرم کرد

  • روزنامه‌های ورزشی سه‌شنبه ۲۷ مرداد ۱۴۰۵

    روزنامه‌های ورزشی سه‌شنبه ۲۷ مرداد ۱۴۰۵

  • روزنامه‌های اقتصادی سه‌شنبه ۲۷ مرداد ۱۴۰۵

    روزنامه‌های اقتصادی سه‌شنبه ۲۷ مرداد ۱۴۰۵

  • روزنامه‌های صبح سه‌شنبه ۲۷ مرداد ۱۴۰۵

    روزنامه‌های صبح سه‌شنبه ۲۷ مرداد ۱۴۰۵

  • روزنامه‌های ورزشی دوشنبه ۲۶ مرداد ۱۴۰۵

    روزنامه‌های ورزشی دوشنبه ۲۶ مرداد ۱۴۰۵

  • روزنامه‌های اقتصادی دوشنبه ۲۶ مرداد ۱۴۰۵

    روزنامه‌های اقتصادی دوشنبه ۲۶ مرداد ۱۴۰۵

  • قیمت شیشه سکوریت
  • سفیر
  • خرید طلای آب شده
  • قیمت موکت
  • تور کربلا
  • استند تسلیت
  • مداحی اربعین
  • دوربین مداربسته
  • مرجع پاسخ معتبر پزشکان
  • فروش مواد شیمیایی
  • قیمت ایمپلنت
  • قطعات لباسشویی
  • آموزشگاه تیزهوشان
  • بلیط هواپیما
  • پرشین هتل
  • نمایندگی بوش در تهران
  • بهترین جراح بینی
  • آموزشگاه زبان ملل
  • قیمت و خرید سمعک نامرئی
  • مهرینو
  • تهران تایمز
  • روزنامه آگاه