اهداف استراتژیک آمریکا در ضربه به زیرساختهای انرژی ایران، هرچند در چارچوب منطق قدرت نظامی و الزامات بازدارندگی است، اما این اهداف ممکن است به نتایجی کاملاً معکوس منجر شوند و جایگاه آمریکا را تضعیف خواهد کرد.
خبرآنلاین – رسول صَفرآهنگ – تشدید تنشها میان ایران و امریکا در هفته های گذشته که هسته اصلی آن به کنترل تنگه هرمز بازمیگردد، با گسترش حملات هوایی نقطهزن آمریکا به زیرساختهای جنوب ایران، شامل پلها، تونلها، راهآهن، تأسیسات برق، آبشیرینکنها و زنجیره انرژی، همراه شد. این اقدامات که فراتر از اهداف صرفاً نظامی بودند، پرسشهای اساسی را درباره اهداف استراتژیک بلندمدت واشنگتن، مطرح می کند.
جنگ میان امریکا و ایران، که در بسیاری از تحلیلهای معتبر به عنوان یکی از نقاط عطف خاورمیانه در سده اخیر توصیف شده، ریشه در انباشت تنشهای چنددههای دارد که هر یک به نوبه خود بر پیچیدگی مناقشه افزودهاند. از سوی دیگر عملیات مشترک آمریکا و اسرائیل که به ترور دهها تن از مقامات ارشد نظامی و سیاسی ایران انجامید، اما با تلفات غیرنظامی قابلتوجهی از جمله حمله به مدرسه در شهرستان میناب همراه بود و موجی از محکومیتهای بینالمللی را برانگیخت.
اما پس از آتشبس آوریل و تفاهم نامه آتش بس ۱۲ روزه که هدف آن بازگشایی تنگه هرمز و آغاز مذاکرات جامع بود، اختلافات تفسیری به سرعت خود را نمایان ساخت و نشان داد که چگونه برداشتهای متفاوت از یک متن واحد، میتواند به بحرانی تازه دامن بزند. ایران، تفاهمنامه را فرصتی برای تثبیت نقش مدیریتی خود در تنگه و دریافت عوارض دریایی تلقی میکرد، در حالی که آمریکا بر «آزادی کامل تردد بدون قید و شرط» برای کشتیهای تجاری و نظامی تأکید داشت. حملات ایران به کشتیهای تجاریای که از مسیرهای مورد تأیید تهران عبور نمیکردند، رئیسجمهور آمریکا را واداشت تا تفاهمنامه را «پایانیافته» اعلام کند و حملات را با شدتی بیشتر از سر بگیرد.
در این مرحله جدید، الگوی حملات آمریکا دگرگونی محسوسی یافت. تمرکز از تأسیسات ساحلی صرف به عمق بیشتر در استان هرمزگان، از جمله شش پل کلیدی در شهرستان خمیر که شریانهای اصلی ارتباطی جنوب را تشکیل میدهند، تونلهای راهبردی، راهآهن سراسری و تأسیسات برق و آب، معطوف شد. این تغییر الگو، نشان از یک بازنگری راهبردی در پنتاگون داشت که بر اساس درسهای میدانی ماههای پیشین صورت گرفته بود. اما هدف از انهدام زیرساخت های ایران چه بود؟
اختلال در لجستیک نظامی و مهار دریایی ایران
هدف اعلامشده فرماندهی مرکزی آمریکا، که در بیانیههای رسمی بارها تکرار شده، «تخریب قابلیتهای همهجانبه ایران برای تهدید کشتیرانی تجاری در تنگه هرمز» بوده است. این هدف ظاهراً محدود، شامل نابودی رادارهای ساحلی، پایگاههای موشکی دوربرد، پهپادهای تهاجمی و قایقهای تندرو میشود. اما حملات سیستماتیک به پلها و تونلها، که از سوی برخی تحلیلگران مستقل به عنوان «هدفگیری توان جابهجایی و بازیابی نیرو» توصیف شده، لایهای عمیقتر و فراگیرتر را آشکار میسازد تا امریکایی ها بتوانند با جلوگیری از جابهجایی مجدد نیروهای واکنش سریع، انتقال محمولههای مهمات و تجهیزات سنگین، و بازسازی سریع تهدیدهای ازدسترفته، از بازسازی توان مقاومت ایران جلوگیری کنند.
به همین دلیل، تحلیلگران ارشد مسائل نظامی بر این باورند که با تخریب این زیرساختها، زمان پاسخ ایران به هرگونه تحرک جدید آمریکایی، از چندین ساعت به چندین روز افزایش خواهد یافت و هزینههای هر عملیات، به مراتب بیشتر از پیش خواهد شد. این استراتژی که ریشه در آموزههای جنگهای مدرن منطقه دارد، بر این اصل استوار است که برتری هوایی بهتنهایی کافی نیست؛ باید زنجیره تأمین دشمن را از ریشه قطع کرد تا هرگونه تهدید آینده، پیش از تولد، خنثی گردد.
فشار اقتصادی-سیاسی فزاینده و وادارسازی به مذاکره از موضع ضعف
رئیسجمهور آمریکا صراحتاً تهدید کرده بود که «هر حمله به کشتیهای تجاری، با بمباران یک پل یا یک نیروگاه حیاتی» پاسخ داده خواهد شد، حتی اگر آن تأسیسات در نزدیکی تهران یا سایر کلانشهرها قرار داشته باشند. این رویکرد که مبتنی بر «فشار انباشتی» است، ابعاد گستردهای دارد که فراتر از میدان نبرد سنتی، شامل اختلال گسترده در صادرات نفت از طریق جزیره خارک که حدود نود درصد از صادرات نفتی ایران را تشکیل میدهد، قطعی برق در گرمای شدید جنوب که دمایی فراتر از پنجاه درجه را تجربه میکند، مشکلات جدی در تأمین آب آشامیدنی شهروندان و فشار روانی بر زندگی روزمره میلیونها انسان وارد می کند.
از سوی دیگر چنین حملاتی میتواند ادراک «سقوط جنوب» را در میان افکار عمومی ایران ایجاد کند و فشار ویژه ای بر ساختار سیاسی کشور وارد آورد، بیآنکه نیاز به اشغال خاکی ایران یا درگیری مستقیم زمینی باشد. این حملات فراتر از اهداف صرفاً نظامی، به دنبال افزایش هزینههای اقتصادی جنگ برای تهران و بازگرداندن آن به میز مذاکره با هدف پذیرش شروطی است که پیشتر از آنها سر باز میزد. ضربه به تأسیسات انرژی و بنادر اصلی، همراه با بازنگری تحریمهای نفتی در سطح بینالمللی، در واقع تلاشی هماهنگ برای محروم کردن ایران از درآمدهای حیاتی نفتی است که برای بازسازی توان نظامی و هستهای خود به آنها نیاز دارد.
تأمین امنیت انرژی جهانی و حفاظت از منافع حیاتی متحدان
تنگه هرمز پیش از آغاز جنگ، روزانه حدود بیست میلیون بشکه نفت را از خود عبور میداد که معادل چیزی نزدیک به بیست درصد از نفت مصرفی جهان است. اختلال در این آبراه حیاتی، قیمت نفت را در بازارهای جهانی به بیش از صد و بیست دلار در هر بشکه رساند و ذخایر استراتژیک نفت آمریکا را به شدت تحت فشار قرار داد. حملات آمریکا به زیرساختهای ایران، نه تنها تهدیدهای مستقیم علیه کشتیرانی را خنثی میکند، بلکه با تضعیف قابلیتهای نظامی ایران در منطقه، این ادعا را از سوی امریکایی برجسته می کند که مسیرهای جایگزین عبور نفت (مانند مسیرهای دریایی عمان) را نیز عملیتر و امنتر میسازد.
این امر، ثبات بازارهای انرژی را برای اروپا که به شدت به واردات نفت خاورمیانه وابسته است، ژاپن و کره جنوبی که شریانهای حیاتی اقتصادیشان به این مسیر گره خورده، و به طور غیرمستقیم برای خود آمریکا که نگران افزایش قیمت بنزین و تبعات سیاسی آن در آستانه انتخابات است، تضمین خواهد کرد. برخی گزارشها به نقش فزاینده زیرساختهای دیجیتال و مراکز داده به عنوان «میدان نبرد جدید» اشاره دارند که نشان از گسترش مفهوم «امنیت انرژی» به حوزههای سایبری و لجستیکی پیچیده دارد. واشنگتن با این حملات، پیام روشنی به تمامی بازیگران منطقهای ارسال میکند که هرگونه تلاش برای «سلاحسازی» تنگه هرمز، هزینههایی غیرقابل تحمل را برای عاملان آن به همراه خواهد داشت.
بازدارندگی گسترده و حفظ اعتبار راهبردی در نظام بینالملل
پس از حملات راکتی و موشکی ایران به پایگاههای نظامی آمریکایی در منطقه (که تلفات جانی و مالی قابلتوجهی در اردن بر جای گذاشت)، واشنگتن به این نتیجه رسید که برای حفظ اعتبار خود به عنوان یک ابرقدرت، نیاز به بازسازی بازدارندگی ازدسترفته دارد. گسترش اهداف نظامی به زیرساختهای غیرنظامی (با توجیه کاربری دوگانه) این پیام روشن را به تهران مخابره میکند که خطوط قرمز آمریکا با واکنش روبهرو خواهد شد. تحلیلگران ارشد مراکز مطالعاتی راهبردی غربی بر این نکته تأکید دارند که اگر ایران در بحران هرمز به هرگونه پیروزی جزئی دست یابد، نفوذ منطقهایاش نه تنها احیا میگردد، بلکه برنامه هستهای آن با سرعتی بیسابقه تقویت خواهد شد و توازن قوا در خاورمیانه به طور بنیادین دگرگون خواهد گشت.
جلوگیری از بازسازی هستهای و تضعیف شبکه نیابتی در بلندمدت
اگرچه فوریت کنونی اقدامات آمریکا بر تنگه هرمز و کشتیرانی متمرکز است، اما ضربه به لجستیک جنوب ایران، ظرفیت ایران را برای انتقال تجهیزات پیشرفته و مواد اولیه به سایتهای هستهای، کاهش میدهد و هزینههای نگهداری و توسعه برنامه هستهای را به طور تصاعدی افزایش میدهد. این رویکرد، در واقع بخشی از یک استراتژی کلنگر و همهجانبه است که در پنتاگون طراحی شده و هدف نهایی آن، تغییر بنیادین توازن قدرت در کل منطقه خاورمیانه به نفع ائتلاف بهرهبری ایالات متحده است.
تعادل دشوار میان ضرورت نظامی و حفاظت از غیرنظامیان
همچنین از منظر حقوق بینالملل بشردوستانه، دو اصل اساسی «تمایز» و «تناسب» چارچوب اصلی ارزیابی قانونی بودن هرگونه اقدام نظامی را تشکیل میدهند. بر اساس اصل تمایز، طرفین درگیری موظفاند در هر زمان، میان غیرنظامیان و نظامیان و نیز اهداف غیرنظامی و نظامی تمایز قائل شوند و حملات را صرفاً متوجه اهداف نظامی نمایند. اهداف دوگانه (همانند پلهایی که هم برای جابهجایی موشکها و هم برای عبور و مرور روزمره غیرنظامیان استفاده میشوند) ممکن است مشروع تلقی شوند، اما این مشروعیت، مشروط به رعایت اصل تناسب است که بر اساس آن، تلفات و خسارات جانبی وارده به غیرنظامیان نباید نسبت به مزیت نظامی پیشبینیشده از حمله، بیش از حد باشد.
اما حملات گسترده به آبشیرینکنها (که تأمینکننده آب شرب میلیونها نفر هستند) یا مناطق مسکونی پرجمعیت، که گزارشهای معتبر از تلفات غیرنظامی قابلتوجه، از جمله کشته شدن دستکم سی و هشت غیرنظامی در حملات اخیر، حکایت دارد، این پرسش جدی را مطرح میکنند که آیا واقعاً چنین خساراتی با مزیت نظامی حاصلشده، تناسب دارند یا خیر؟ ایران این اقدامات را «جنایت جنگی» و نقض آشکار منشور ملل متحد بهویژه ماده دو بند چهارم آن دانسته است. وزیر امور خارجه کشورمان نیز در نامهای به دبیرکل سازمان ملل، بر این نکته تأکید کرده که این حملات، «قصد مجرمانه» و «هدف از پیش طراحی شده» برای ایجاد رعب و وحشت در میان غیرنظامیان را دنبال میکنند. در مقابل نیز، برخی از تحلیلگران آمریکایی به توجیه حقوقدانان نظامی ایالات متحده بر اساس «کاربری دوگانه» و «ضرورت نظامی فوری» اشاره دارند.
با این حال، رویه قضایی بینالمللی و آرای صادره از دادگاههای کیفری بینالمللی (مانند دیوان یوگسلاوی سابق) به ما میآموزد که ارزیابی کنشهای نظامی در زمان صلح و نه در بحبوحه یک جنگ تمامعیار که قواعد آن به دلیل ضرورتهای میدانی ممکن است دستخوش تفسیرهای موسعتری قرار گیرد، اغلب سختگیرانهتر و با دقت بیشتری صورت میپذیرد. اصل احتیاط که در ماده ۵۷ پروتکل اول ژنو به آن اشاره شده، ایجاب میکند که پیش از هرگونه حمله، هشدار قبلی و مؤثر به غیرنظامیان داده شود و خسارات وارده به حداقل ممکن کاهش یابد. گسترش حملات به نیروگاههای برق و تأسیسات حیاتی آب، ریسک یک بحران انسانی تمامعیار، از جمله قطعی گسترده برق در گرمای کشنده، نبود آب آشامیدنی سالم و شیوع بیماریهای واگیر را به شدت افزایش میدهد که میتواند به «مجازات دستهجمعی» که در حقوق بشردوستانه به طور صریح ممنوع شده، نزدیک شود و مسئولیت بینالمللی دولت عامل را به دنبال داشته باشد.
مسئله ای که حتی در چارچوب دفاع مشروع که در ماده ۵۱ منشور به رسمیت شناخته شده، ضرورت نظامی باید با ملاحظات انسانی و اصول بنیادین حقوق بشر تعدیل گردد و نمیتوان با توسل به این اصل، هرگونه اقدامی را توجیه کرد. عدم رعایت این اصول، مشروعیت بینالمللی عملیات آمریکا را در مجامع بینالمللی بهویژه شورای امنیت و مجمع عمومی سازمان ملل، به شدت تضعیف کرده و ممکن است به ایجاد عرفهای جدید و محدودکنندهتری منجر شود که توسل به زور را با موانع بیشتری مواجه سازد و راه را برای اقدامات یکجانبه سختتر کند.
پیامدهای استراتژیک، اقتصادی و انسانی مناقشه
از منظر اقتصادی، هزینههای مستقیم و غیرمستقیم جنگ برای ایالات متحده تا سی و هفت و نیم میلیارد دلار برآورد شده است که این رقم شامل هزینههای عملیات نظامی، جایگزینی مهمات مصرفشده، افزایش حقوق نیروهای اعزامی و نیز خسارات وارده به تجهیزات نظامی مستقر در منطقه میشود. افزایش چشمگیر قیمت بنزین در ایالات متحده و اختلالات جدی در زنجیره تأمین جهانی، فشار سیاسی فزایندهای بر دولت ترامپ ایجاد کرده و محبوبیت او را به پایینترین سطح دوران ریاستجمهوریاش رسانده است. برای ایران نیز آسیب گسترده به تأسیسات نفتی خارک و سایر زیرساختهای حیاتی، درآمد نفتی را به شدت کاهش داده و تورم مزمن را به سطحی بیسابقه تشدید کرده است؛ به گونهای که قدرت خرید اقشار ضعیف و متوسط جامعه به شدت کاهش یافته و فشار بر معیشت روزمره به اوج خود رسیده است.
اما در سطح ژئوپلیتیک، چین و روسیه که هر یک منافع استراتژیک خاصی در منطقه دارند، از ایران حمایت دیپلماتیک گستردهای به عمل آورده و در شورای امنیت، قطعنامههای ضدآمریکایی را به جریان انداختهاند. کشورهای حوزه خلیجفارس که نقشی حساس در این معادله دارند، میان وابستگی امنیتی به آمریکا و نگرانی از بیثباتی گسترده در منطقه سرگردان ماندهاند و تلاش میکنند تا با اتخاذ مواضعی میانه، از آسیب مستقیم در امان بمانند. همچنین، سایر گروههای محور مقاومت بهویژه حوثیهای یمن، تهدید به بستن تنگه بابالمندب کردهاند که جنگ را به سطوح جدیدی از نظر جغرافیایی و پیچیدگی سیاسی گسترش خواهد داد و امنیت دریایی کل منطقه را با چالشی بیسابقه مواجه خواهد ساخت.
از این رو ایالات متحده در حال حاضر با دوگانۀ راهبردی مواجه است. از یک سو، نیاز به اعمال فشار کافی برای وادار کردن ایران به امتیازدهی در موضوعات کلیدی (از جمله برنامه هستهای و حمایت از محور مقاومت) و از سوی دیگر، ضرورت پرهیز از ورود به یک جنگ فرسایشی طولانیمدت و پرهزینه که میتواند منابع مالی و نظامی آمریکا را در منطقه تحلیل ببرد. ایران نیز میان حفظ اهرم فشار تنگه هرمز (که تنها برگ برنده راهبردی آن در برابر ابرقدرتها محسوب میشود) و بقای اقتصادی خود که به شدت به صادرات نفت وابسته است، انتخابی دشوار و سرنوشتساز دارد.
تاریخ پرفرازونشیب مناقشات بینالمللی به ما آموخته است که جنگها اغلب با اهداف محدود و مشخص راهبردی آغاز میشوند اما به دلیل پیچیدگیهای میدانی، اشتباهات محاسباتی و ورود بازیگران جدید، با هزینههای انسانی، مالی و سیاسی نامحدود و پیشبینینشده پایان مییابند. اهداف استراتژیک آمریکا در ضربه به زیرساختهای انرژی ایران، هرچند در چارچوب منطق قدرت نظامی و الزامات بازدارندگی است، اما این اهداف ممکن است به نتایجی کاملاً معکوس منجر شوند و جایگاه آمریکا را تضعیف خواهد کرد.
توییتر نویسنده گزارش را اینجا (safarahang@) دنبال کنید
۲۱۳/۴۲
کد مطلب 2252003
-
اصابت موشک بالستیک ایران به پایگاه هوایی «موفق السلطی» / بیانیه سنتکام درباره حمله ایران به پایگاه آمریکا در اردن
-
اهداف آمریکا از حمله به زیرساختهای انرژی و لجستیکی ایران / آیا محاسبات واشنگتن روی زمین تغییر کرده است؟
-
بیانیه وزارت خارجه عربستان: حمله به عراق با هماهنگی سنتکام انجام شد
-
بیانیه وزارت دفاع عربستان در حمله به مقاومت عراق
-
بیانیه سنتکام: با عربستان حملات دقیقی در عراق علیه نیروهای همسو با ایران انجام شد
-
چرا می گوییم مخالفان مذاکره منطق درست ندارند؟/ حفط جان و مال مردم و زیرساختهای کشور برای اینها مهم نیست
